روز نسبتا ردیف
صبح، نیم ساعت زودتر رفتم دانشگاه، که برم دنبال پیگیری نامه نظام وظیفه. بعد از اینکه یه سرفرستادنم تحصیلات تکمیلی پی نخود سیاه، برگشتم و براش توضیح دادم که نامه من همین جا باید باشه. زنک، بعد از دوتا دهن دره، یه سری تکون داد و گفت: آره، نامتو الان تایپ کردم!!! (دقت داشته باشید که ساعت 10 صبح بود!)
ازش پرسیدم که خب کی امضا میشه، من همین جا باید بیام دنبالش یا تحصیلات تکمیلی؟ بعدش باید کجا برم؟ یه خورده نگاه کرد و تقریبا میشه گفت در جواب من فقط یک پلک زد!!! یعنی آره! اول صبحی خیلی حالم خوب بود که یه چیزی بارش نکردم!
یاد پرمون خدابیامرز افتادم که چقدر انسان بود، روحش شاد. امیدوارم هر جا که هست، سروکارش با آدمهای باشخصیتی مثل خودش باشه.
مدرس امروز بالاخره منو پای تخته برد! طبق تجربه SDP، تا دوسه جلسه به مسئله ای که حل کردم استناد میکنه، تا آخر ترم هم دیگه منو پای تخته نمیبره. یک مسئله بسیار پیچیده احتمالات بود که نیاز به دوتا عمل جمع و یک عمل تقسیم داشت!!! (این عمل تقسیم، در مقطع فوق وارد رشته صنایع شده) که خب من، در یک حرکت، حلش کردم!!!
ظهر علیرغم وجود خودرو شخصی، راه افتادیم رفتیم ستارخان کباب ترکی بخوریم! ببین من چه تحولی کردم!
بعد از نهار، حس سرکلاس رفتن نداشتم، برای همین هم کلی معطل کردیم و بعد راه افتادیم اومدیم دانشگاه. دوباره رفتم همون باجه قبلی و از نامه پرسیدم. نامه ها رو دوباره گشتم. مال من نبود. تو همین هیر و بیری نامه رسون اومد و نامه من دستش بود!!! ای مورفی فرق پدر! این دفعه خواب موندی!
در یک حرکت انتحاری رفتم وزارت علوم. کارمند شماره 1، درحالیکه داشت برای آخر هفتش، تور رزرو میکرد، امضا کرد و بادست اشاره کرد به اتاق کناری. اونجا کارمند شماره 2، امضای بعدی رو کرد و به مسئول مهر اشاره کرد. مسئول مهر، با یک دستش چادرشو نگه داشته بود و با دست دیگش مهر میزد، باید نامه رو میذاشتی زیر دستش تا مهر بخوره، و بعد برمیداشتی (که دوباره مهر نخوره!!!)
وعده ما، فردا، باجه نظام وظیفه!!!














































