باجگان بعد
عمده این هفته، در باجه های مختلف سپری شد!
یکشنبه و سه شنبه در باجه نظام وظیفه، میدان سپاه، 7 و نیم صبح:
دو تا آشخور دم درند که اولی میگه گوشی دوربین دار داری تحویل بده... کاریم به کارت نداره. 2 متر جلوتر، آشخور بعدی، میگه کلا گوشی رو تحویل بده، بهش گفتم ندارم و تمام سوراخ سمبه هامو بازرسی کرد... فکر کنم این یارو قبلا تو بخش صدور معافیت پزشکی کار میکرده!!! نا گفته نمونه که گوشی روشن، توی کیفم بود، منتها چون سوراخ سمبه های کیفو به اون دقت نگشت، ندیدش!!!
از برگ ارجاع هم دیگه خبری نیست! گویا دیگه ملت وارد شدن و میدونن که کجا مرجوع بشن.
باجه های سالن 5، مکانیزه شده اند! سه شنبه که رفتم، گفتند برو شماره بگیر! برای صدور شماره یه باجه جدید ایجاد شده!!! که براش صف تشکیل میشه. نوبتت که میشه، به دژبان میگی با کدوم باجه کارداری، اونم بعد از اندکی تامل، دکمه باجه مورد نظر رو میزنه و شماره رو میده دستت!!!
یه خورده منتظر نشستم که شمارمو بخونند، دیدم اصلا order شماره من که 38 بود با شماره هایی که میخوند (8 و 9و ...) جور در نمیاد. رفتم دیدم ملت پشت باجه مورد نظر، شماره به دست صف وایساده اند!!! بعد هم دیدم که باجه ای که من براش شماره گرفتم، اصلا شماره ای نیست!!!
خلاصه طی دو روز در باجه های مختلف، تشکیل پرونده دادم، باج مربوطه رو پرداخت کردم و در نهایت گفتند: فردا صبح اول وقت: گذرنامه.
این سه شنبه ای، چون آخر ماه بود، عده ای از عزیزان با چهره های بسیار فرهنگی در حالیکه شلوار خانواده به پا داشتند و الفاظ مودبانشون فضا رو پر کرده بود، جهت اعزام مراجعه میکردند... عباس جون، خدا بهت صبر بده...
شب آزاد زنگ زد. نگران بود که دیوار نظام وظیفه تعمیر شده، که یه وقت باجه در ورودی bypass نشه! خیالش راحت شد!
چهارشنبه، باجه گذرنامه، شهرآرا، نرسیده به ستارخان: 7 و نیم صبح
امروز با خودروی مجهز به پلاک زوج (پلاک دیگه جزو مهم ترین تجهیزات خودرو محسوب میشه!) راهی باجه گذرنامه شدم. پوشه و فرمهای گذرنامه رو (که خریدش دکونیه برای خودش) رو از قبل تهیه و تکمیل کرده بودم. عده ای از عزیزان، دم در فرم گذرنامه میفروختند!
دم در کل زندگیمو گشتند، اما خوشبختانه ورود موبایل آزاد بود. رفتم تو یه سالنی که کلی باجه داشت! منتها باجه ها همه مشغول بودند، و درشون بسته. کلی گشتم تا یه باجه نیمه لا پیدا کردم، که منو به دبیرخانه راهنمایی کرد.
باجه دبیرخانه، کلی جای نشستن داشت! که خب این نشون میده که چقدر اینجا وقت و چیزای دیگه با ارزشه! گفتم دیروز نظام وظیفه بودم، گفتند: صبر کن تا ساعت 9 و نیم پیک گذرنامه بیاد!!! خدا رو شکر، جای صندلی، رختخواب پهن نبود!!!
9 و ربع نامه ام با بقیه نامه ها رسید، گرفتم و رفتم نزدیکترین دفتر پلیس +10، توی ستارخان.
اونجا هم نیم ساعتی نشستم تا نوبتم شد. چون همه مدارکم درست بود، سه سوته فرستادنم پیش افسر. همه مدارکمو که بررسی کرد، نگام کرد و پرسید: آقا بیرون بارون میاد؟!!!؟؟؟؟ این فکر کنم تست شنگول شناسی بود!
رسیدمو گرفتم و رفتم دانشگاه. سایت آموزشو چک کردم: کار ثبت نامم درست شده بود!!! رفتم خونه.
سرمو بالا گرفتم و مثل مرد، وارد طرح شدم!!!
با توجه به اهمیت و ضرورت بحث باجه، کتگوری باجه رو ایجاد کردم.

