کار از دست در رفته...

از این هفته تا اون هفته
دیگه کار از دست در رفته
همه تو صف بنزینن ولی دعوا سر نفته ...

منبع: باغ وحش جهانی- آی آی..- کیوسک

برج میلاد

دیروز به همت بروبچ مشورت برنامه ای جور شد برای بازدید از برج میلاد. لازم به ذکره که هنوز برج میلاد برای بازدید عموم افتتاح نشده و در حال حاضر فقط بعضیا (مثل ما!!!) میتونن برن، اینو گفتم که هم دلتون بسوزه هم اینکه آخرش نگید که ای بابا، رفت تو پاچت!!!

خلاصه در ازای ده هزار تومن ناقابل وجه رایج، ثبت نام کردیم و به همراه حدود 80 نفر از همکاران، راهی این بازدید نسبتا علمی شدیم. ساعت 4 و نیم بعد از ظهر، دم تنها ورودی فعال برج که از خروجی شیخ فضلُل به همت شرق هست، جمع شدیم. همونطور که انتظارشو داشتیم، تدابیر امنیتی بسیار شدیدی حاکم بود، لیست اسامی ما دست نگهبان بود، ماشینها یکی یکی میرفتند و اسم تک تک سرنشینها توی لیست تیک زده میشد. پیدا کردن اسامی در لیست کار مینا بود، که بنده خدا، یکساعتی دم در ایستاد تا همه برسند. به دلیل عدم وجود زیردستی، خودروها باید توقف میکردند تا نگهبان، لیست رو روی سقف بذاره و تیک بزنه!

بعد رفتیم توی پارکینگ طبقاتی پارک کردیم و دم در مجموعه منتظر راهنما شدیم. به هر 15 نفر یک راهنما تخصیص داده شد و بعد از چند دقیقه بازدید رسما شروع شد. برج میلاد خیلی بلنده! و خیلی بزرگ، من راستش عدداشو یادم نیست، خیلی هم اهمیت نداره، خواستید خودتون اینجا ببینید. بهمون یکسری کارت دادند که بندازیم گردنمون، که همه اسامی روی کارتها اشتباه نوشته شده بود!

وارد لابی شدیم، یک بنای 6 طبقه که قراره واحد های تجاری و رستوران و ... اونجا ساخته بشه، اما هنوز که خبری نبود. سوار آسانسوری شدیم که با سرعت 7 متر بر ثانیه، در عرض 45 ثانیه مارو به ساختمان راس برج رسوند. در این آسانسور، تمامی اجزای انسان به فریاد میومد، از شتاب زیاد و منظره بدیع کوچک شدن شهر در عرض 45 ثانیه! جدا دلم میخواست 10-15 بار بالا و پایین برم، اما خب به آسانسوره خیلی اعتباری نبود، آثار شکستگی و ترک همه جای اتاقک وجود داشت و خاطرات سقوط ناموفق آسانسور رو زنده میکرد...

به سکوی دید روباز رفتیم، هوا بس بیخیمردانه گرم بود و آفتاب مخ انسان رو مورد عنایت قرار میداد، اما چاره چی بود، ما خیلی انتخابی روی ساعت بازدید نداشتیم. در این سکو جای دوربین و تلسکوپ برای دیدن شهر بسیار بسیار خالی بود. خانم راهنما میگفت موقع افتتاح سه تا دوربین فیکس وجود داشته که میدان آزادی و دو جای دیگه که یادم نیست رو میشد دید، اما اونا رو هم برداشتن.

از این بالا، مناظر عجیب google earth ای بود، شهر مثل یک ماکت به نظر میرسید، مخصوصا بزرگراهها:

و اینجا همه چیز به طرز عجیبی مرتب بود...

از اینجا یک آسانسور دیگه سوار شدیم و رفتیم به گنبد آسمان، بالاترین قسمت ساختمان برج، که روی اون، دکل 120 متری مخابراتی قرار گرفته. میشد گفت، امکانات رفاهی این گنبد از همه جا بهتر بود، حتی تهویه مطبوع هم داشت بعلاوه نردبان طنابی که توی این ارتفاع باید خیلی هیجان انگیز باشه.

تندیس های جالبی هم روی دیوار نصب شده بود.

به گفته راهنما، نقوش روی تندیس های برنزی، بیانگر تاریخ تمدن بشری هستن، که البته پر بیراه هم نمگیفت، من شخصا ابوریحان بیرونی رو در حال بیرون رفتن پیدا کردم!!! اینم عکسش: (سه تا اسنپ شات از ابوریحان در حال بیرون رفتن، سمت چپ تصویر دیده میشه)

این تندیس هم بیانگر نقش سیبیل در تمدن بشریه که نقشی غیرقابل انکاره:

به نظرم این تندیس ها خیلی جالب بود و خاص، خیلی خوشم اومد، فقط کاش یک راهنما برای نقوش تندیسها نصب بشه تا بیشتر ازشون سردربیاریم.

این هم حسن ختام برنامه، پانورامای عمودی از برج، با بشقاب زیرش:

بعد از سنجش نظرات و یک کم حال و احوال با دوستان، به سمت منزل راه افتادیم. دوست دارم وقتی رستوران گردون برج راه افتاد (دو تا رستوران گردان و یک رستوران VIP قراره ساخته بشه) دوباره بیام بازدید. ببینیم به عمر ما قد میده یا نه .

دوباره دانشگاه

خداوند اموات این استاد مارو رحمت کنه که به بهانه سرورهای دانشکده هم که شده مارو میکشونه دانشگاه. دانشکده مایه دار شده اساس! دارن سایتو از نو کابل کشی میکنن، دو تا سرور HP هم خریدن با یه UPS نو! بهی جون کجایی ببینی که IE هم عاقبت به خیر شد!!!

امروز رفتم دیدم که بدجور کردن تو پاچشون، روی HP ها یک دونه هارد SATA 250 Seagate گذاشته فرستاده!!! خلاصه توجیهشون کردم که کردن تو پاچشون، زنگ زدن به یارو، گفت من این سرورها رو از نظر فنی تایید میکنم! منم گفتم لازم نکرده دیگه تو چیزی رو تایید کنی.

حیف از من، حیف از اون آزاد که نشست برای این شنگولا قیمت سرور درآورد، لیاقتتون همینه...

اما نا گفته نمونه که این حضور ییهویی ما توی دانشگاه، باعث شد سری به اتاق استاد راهنمای عزیز دلم بزنم! استاد با دیدن من بسیار ذوق زده شد و گفت: چیکارا میکنی تو، اومدی شروع کنی پروژه رو؟!!!!!!

(لازم به ذکره این پروژه  پارسال تابستون تعریف شده بود و قرار بود از مرخصی که میام (!!!) برای ترم بهار شروع بشه)

منم با پررویی تمام گفتم: خیلی وقته که شروع کردم!!! و مدارک و مستندات رو به استاد ارائه کردم! این مدارک و مستندات شامل 4 عدد کاغذ A4 بود که روش مدل شبیه سازیمو پرینت کرده بودم و سه چهار تا مقاله که از روی مجلات مدیریتی 60 سال پیش فتوکپی گرفته شده بود... 

خلاصه استاد از اینجانب، به دلیل نداشتن آمادگی ذهنی، عذرخواهی کردند و قرار شد هفته دیگه برم پیششون تا در مورد این مستندات شفاف سازی بیشتر صورت بگیره.

امروز تقی با یک شونه تخم مرغ از دانشکده بیرون رفت، ممد میگفت گویا دانشجوها میرن تو اتاق استاد تخم میذارن!!! من نمیدونم این ممدو کی راه میده دانشگاه، بابا این درسش 4 سال پیش تموم شد رفت...