شرارت
امروز بعد از ناهار با دو نفر از همکاران (مهدی و رمضان) صحبت میکردیم که نمیدونم چی شد، بحث شرارتهای دوران بچگی (و بزرگی!!!) شد...
از اونجایی که این بحث برای من و دوستان همیشه یکی از شیرین ترین مقوله ها بوده، خیلی زود پا گرفت.بله، رمضان از دوره دانشجوییش که تو خوابگاه بود گفت. اینا ۴ نفر بودن تو یک اتاق. هر شب یکی رو میاوردن تو اتاق و بین خودشون قرعه مینداختن. به اسم هر کی در میومد، باید نوشابه و چیپس و اینجور آت آشغالا میخریده که بخورن. اما نکته اینجا بوده که همیشه ۵ تا قرعه به اسم کسی که میاوردن داشتن، که بعد از نوشتن اسمها و قبل از قرعه کشی با قرعه های اصلی عوض میکردن. بعد هم میذاشتن تا خود طرف برداره، که خب همیشه با کلی تعجب قرعه به اسم خوش در میومده!!!
این قضیه ادامه داشته تا یه بابایی به اسم علی رضا رو میارن. علی رضا، روی یک تیکه کاغذ مینویسه "علی رضا" و میده به اینا. اینا هم از قبل ۵ تا قرعه به نام "علیرضا" نوشته بودن!!! قرعه به نام "علیرضا" در میاد!!! یاور کف کرده بوده که چه جوری اسمش سر هم شده!!! منتها دیگه IQ اش نرسیده که بقیه قرعه ها رو چک کنه!
من هم از ژتونهای فوق برنامه گفتم، که هر سال کلی چاپ میکردم؛ که خب خودتون در جریانید!!!
اما مهدی، میگفت که بچگیهاش باقلوا میفروخته. باقلوا رو توی سینی های حلبی از فروشنده میخریده، که قیمت هر سینی 10 تومن بوده. 10 تومن هم باید برای گرویی اون سینی حلبی میداده. بعد هم میومده و تا شب کلی زحمت میکشیده که بفروشه. نهایتا تهش 2 تومن براش میمونده. خلاصه همیشه شاکی بوده که کلی از سرمایه اش (!!!) درگیر گرویی سینی بوده. یه بار سینی رو قبل از پس دادن، الگو میکنه و از حلبی قوطی روغن، یک سینی میبره، بعد هم با سنگ دور تا دورشو عین سینی اصلی درست میکنه. دفعه بعد، سینی رو به یارو میده تا تو اون براش باقلو بذاره.
بعد از چند بار باقلوا فروختن، یه فکری به سرش میزنه. به جای باقلوا فروختن، میشینه و سینی حلبی درست میکنه، بعد هم میبرده به یارو میداده و 10 تومن میگرفته!!! به گفته خودش، 1 ساعته، یک سینی میساخته و 10 تومن کاسب میشده، به جای اینکه یک روز باقلوا بفروشه و 2 تومن دربیاره.
خلاصه بعد از مدتی یارو مغازه داره میبینه که سینی هاش دارن زیاد میشن!!! دیگه دقت میکرده و سینی های نو رو قبول نمیکرده! مهدی هم سینی هاشو چرب و چیل میکرده و یه کم حرارت میداده تا سیاه بشه!!! اینو میگن تطبیق با بازار!!!
خوشبختانه بحث تا همین جا ادامه پیدا کرد و کار به جاهای باریک نکشید. اما نتایج اخلاقی:
1.وقتی تو یک قرعه کشی که به ضررتونه، اسمتون در میاد، بقیه قرعه ها رو هم چک کنید، ضرر نداره!
2. یا ژتون به اندازه به ملت بدین که دست به کارای غیر اخلاقی و بعضا غیر انسانی نزنن، یا اینکه ژتونی چاپ کنید که به این راحتی هر کی نتونه با پرینتر خونشون چاپ کنه!!!
3. برای ظرف یک چیز، به اندازه قیمت خودش (یا بیشتر) گرویی نگیرید!!! خودتون ضرر میکنید.