باز هم نشد...

چقدر دوست داشتم جای این حرفا، خبر اومدن آلبوم استاد رو مینوشتم، از 11 تا آهنگ آلبوم که 9 تاش جدیده و 2 تا هم بازخوانی آهنگهای قدیمیه میگفتم ... این آلبوم هم حکایتی شده واسه ما! مثلا قرار بوده همین جمعه (طبق آخرین خبرها!!!) منتشر بشه که نشده!!! و باز هم نشون داد که این MZM Records چقدر درپیته!!!

به هر حال فعلا نقلی نیست، یه خورده نق نق بود که کردیم!!!

راستی دوستای اونور آب اگه تصادفا 21 نوامبر گذارشون به Gibson Amphitheatre افتاد و تصادفا استاد داشت میخوند : "بهشون بگین که اینجا، یه نفر همیشه مسته..." -چند لحظه ای - (البته اگه زحمتی نیست) یادی از ما بکنند... شاید یه روزی منم بتونم صدای استادو از نزدیک بشنوم...

Long Holiday

After a long holiday, today the English class was held. there is a guy, our classmate, his name is Masih. we call him Mr. Jesus Christ!!!

Teacher believed persian subtitles are terrible, we asked why? he said, one time, they translated this sentence: "do that, or I will fire you!" as "این کار را انجام بده، وگرنه آتیشت میزنم!!!"

that's unbelievable!!! but unbelievably real!!!

شام ما

بالاخره خیاط هم در کوزه افتاد!!! من که عمری مراسم شام دوستان رو آپ میکردم، بالاخره نوبت شام خودم شد، انشاا..  قسمتتون بشه، شما هم شام بدید!!!

بعد از تلاشهای بسیار من و محسن، اینجا رو پیدا کردیم، که این تلاشها، خودش قصه ای مفصله... بعد از کلی دعوتنامه ایمیلی و اس. ام. اس و در برخی موارد گرفتن یقه دوستان به طور حضوری، دیروز مراسم شام، به میزبانی امید، امین، محسن و من برگزار شد. این برنامه، یک میزبان دیگه هم داشت که دیشب در جمع ما بود، اما به دلایلی نخواست اسمی ازش برده بشه. به هر حال جا داره بگم که میزبانی این دوست خوب، برای ما باعث افتخاره.

با اینکه سعی کردیم، تقریبا وضعیت همه مهمانها رو قطعی کنیم، بازم چند نفری، در همین لحظات آخر مارو قال گذاشتن و نیومدن. به هر حال از دیدنشون خوشحال میشدیم، اما گویا این بارهم کم سعادتی ما بود. چند نفری از دوستان هم با وجود مشکلات بسیار، تشریف آوردند که بسیار باعث خوشحالی ما شد.

برنامه، همونطور که قبلا ست شده بود، ساعت یک ربع به ۶ شروع شد. دوستان هم بدقولی نکردند و کم و بیش به موقع اومدن. از اینجا به بعد تقریبا همه چیز طبق برنامه مقرر پیش رفت: افطار، شام و نهایتا چای آخر!!!

این هم عکس رسمی برنامه.

این گلهایی که دست دوستان میبینید رو امید به نیابت از دوستانی که در بلاد کفر مشغول ادامه تحصیل هستند خرید، قرمزها : آذین و کتی و سفید: محسن. خیلی جاتون خالی بود... و به یادتون بودیم.

در سمت چپ عکس، کسری از دکتر رو میبیند، که حقشه اینجوری بشه، چون موقع بستن کادر، تو عکس نبود.

در مورد عکس روی دیوار (کنار امیر) نظرات جالبی مطرح شد که بی ارتباط با سخنرانی ریاست محترم جمهور در دانشگاه کلمبیا نبود!!!

به هر حال، من به سهم خودم، از همه دوستانی که زحمت کشیدند و تشریف آوردند تشکر میکنم و امیدوارم که همیشه شاد و موفق باشند و زود به زود شام بدن!!! مخصوصا کسانیکه تو لیست شام دهندگان هستند، که باید مراقب خودشون باشند! از امید و محسن هم به خاطر زحماتی که برای هماهنگی برنامه متحمل شدند، ممنونم.

دوستانی که نتونستند بیان، جاشون خیلی خالی بود. ان شاا.. برنامه های بعدی بتونیم زیارتشون کنیم. تا شامی بعد!!!

ترم جدید

اولین جلسه ترم جدید کلاس زبان... یکی از دوستان*، خیلی جدی، Clockwise رو "عقل ساعت" ترجمه کرد!!!!

*. خیر سرمون UI4 هستیم.

تولد گوگل

میلاد با سعادت ۹ سالگی گوگل، تنها اختر تابناک عرصه موتورهای جستجو بر همه عاشقان مبارک!!!