اندروئید: لینوکس+دردسر

حدود یکماهی هست که یک گوشی اندرویدی گرفتم، اچ تی سی اریس، که از گوشیهای ورایزن هست.

اسباب بازی قشنگیه، و میتونه روزهای تعطیل ساعتها منو مشغول کنه...

گوشی به آدرس خونه دوستم ارسال شد و در نتیجه شب به دستم رسید. همون شب اول نشستم و روتش کردم. ساده ترین راه روت کردن این گوشی، استفاده از ایمیج روت هست، ایمیج رو باید روی کارت حافظه کپی کرد و گوشی رو ریبوت کرد. موقع بوت خودش ایمیج رو تشخیص میده و نصب میکنه. نکته اینجاست که فایل سیستم کارت حافظه باید فت 32 باشه نه 16. همین یک نکته منو سه چهار ساعت علاف کرد!!!

بعدش که گوشی روت شد، شروع کردم به ور رفتن با اپلیکیشنها. چون حافظه داخلی اریس خیلی کمه، خیلی زود به مشکل حافظه برخوردم. اولین کاری که باید میکردم، این بود که از شر یکسری اپلیکیشنهای بدردنخور که مال خود اچ تی سی بود خلاص بشم. یک اپلیکیشن خیلی خوب برای این کار، root uninstaller هست که میتونه همه اپلیکیشنها رو حذف کنه. نکته اینجاست که اپلیکیشنهای خود اچ تی سی اگه حذف بشه، دیگه از روی مارکت قابل نصب کردن نیست، پس باید حواستون جمع باشه.

تو این چند هفته اخیر خیلی با گوشی ور رفتم، و بیش از همه با یک برنامه به اسم ترمینال حال کردم. ترمینال، در واقع خط فرمان لینوکس رو روی گوشی در اختیار کاربر قرار میده. فقط مشکل این بود که یکسری از فرمانهای خیلی ابتدایی مثل cp رو نمیشناخت، بعد از یک خرده سرچ فهمیدم که باید busybox نصب کنم.

نصب busybox هم برای خودش داستانی داره، سعی کردم توی ریکاوری مود و با استفاده از ADB (یکی از ابزارهای SDK اندروئید هست) اینکارو انجام بدم، اما به چند تا مشکل اساسی برخوردم. به نظر میرسید که یک سری از جاهای مهم حافظه مثل فولدر سیستم، توی ریکاوری مود اصلا Mount نمیشه. با استفاده از Shell هم نتونستم Mount کنم، چون خود شل هم توی ریکاوری مود قابل دسترسی نبود... داستانی بود

بعد از کمی جستجو، یک راه حل خیلی ساده پیدا کردم: یک اپلیکیشن مجانی به اسم Titanium Backup نصب کردم. این اپلیکیشن برای کار کردش به Busybox احتیاج داره، در نتیجه وقتی اپلیکیشن بالا میاد، پیغام خطا میده. اونجا یک دکمه هم گذاشته روش نوشته Problems? که با کلیک کردن روی اون، خودش میره و آخرین نسخه busybox رو نصب میکنه! خیلی راحت و سریع درست شد.

بعدش یک مشکل دیگه این بود که اندروئید اصلا زبان فارسی ساپورت نمیکنه. ایمیلها و فیسبوک و صفحات وب که توش فارسی نوشته، کاراکترهاش به شکل مستطیلهای توخالی نمایش داده میشه. روی اندروئید 2.2 مثل اینکه فونت فارسی به طور پیش فرض نصب هست و حروف فارسی نمایش داده میشه. اما برعکس، یعنی از چپ به راست و به صورت جدا جدا. هرچند که این مسئله خیلی آزار دهنده هست و اعصاب آدمو خورد میکنه، اما خب از هیچی بهتره. گوشی من همین حروف جدای چپکی رو هم نشون نمیداد.

بعد از یک کم جستجو به این رسیدم:

http://www.google.com/support/forum/p/Android%20Market/thread?tid=6fff6080d23b9448&hl=en

که یک کاربری به نام bof-10 اومده یک کامنتی داده که یکسری فایلها رو دانلود و توی فولدر های /system/lib و /system/fonts کپی کنید. اما ننوشته که چطوری!!! دوباره از همون روش ADB و ریکاوری هرکار کردم نشد که نشد.

یکساعتی این در و اون در زدم تا فهمیدم که یک برنامه ای هست به نام root explorer که میتونه permission فایلها رو تغییر بده و حتی فایلهای سیستم رو حذف یا بازنویسی کنه. مسئله این بود که این برنامه کذایی پولی بود!!! واقعا که عجب آدمهای بی ظرفیت بیخودی پیدا میشن، یارو رفته یه برنامه بدردبخور نوشته، بعد هم پول میخواد! مسخره، آخه کسی که میاد گوشیشو روت میکنه، برای اینه که به تو و امثال تو پول نده و بتونه از امکانات گوشیش به طور کامل استفاده کنه، بعد تو داری سعی میکنی بهش اپلیکیشن بفروشی؟!!!

باز هم سرچ کردم و یک اپلیکیشن دیگه پیدا کردم به اسم Super manager که همه این کارا رو مجانی انجام میده!!! اما این برنامه هم به busybox نیاز داره، که میشه به همون روشی که گفتم نصب کرد.

بعدش خیلی راحت رفتم و فایلهای مربوطه رو بازنویسی کردم و الان میتونم فارسی بخونم، البته به همون صورت حروف جدا و چپکی! ولی خب از هیچی بهتره.

اینا رو اینجا نوشتم تا بعدا خودم یادم نره که چیکارا کردم، با این وضعیتی که من با این گوشی ور میرم، هرلحظه امکان ترکیدنش وجود داره. شاید به درد یکی هم خورد :)

نظر

كي گفته بايد وبلاگ بخش نظرات داشته باشه؟ اصلا كي گفته كسي بايد تو اين مملكت نظر بده راجع به چيزي... تازه اونم نه هر چيزي، وبلاگ من! و پست هاي سرشار از معاني والا و آموزه هاي اخلاقي و  عرفاني و ساير مزخرفات پر طمتراقش (درست نوشتم اينو؟)!!!

اصلا كسي ... ميخوره نظر داشته باشه به وبلاگ من، مگه برادر و پدر خودت وبلاگ ندارن؟!!!

نظرات وبلاگم، به لطف عزيزان بلاگفا، به جايي كه نبايد (TM) رفت... در راستاي اين حركت بزرگ و انقلابي، مراتب تشكر و تقدير از اين دوستان زحمتكش تا بيخ، اعلام ميگردد.

پ.ن. باشد كه جبران كنيم...


هه هه هه

من نميدونم چرا اخيرا اينقدر از ضايع شدن استيو جابز شاد ميشم؟ خوب نيستا، اصلا خوب نيست.

شايد چون خيلي آدم موفقيه و من نميتونم مثل اون باشم، حسادت و اين صوبتا... حتما همينه، يا دست كم يه چيزي تو همين مايه ها... اما خب بايد بگم كه ضايع شدن مايكروسافت و جمع كردن مفتضحانه اون دو تا تلفن جديدش (خداييش خيلي ضايع بودن) هيچ حس خاصي در من بوجود نياورد... كه خب علاوه بر سوال برانگيز بودن، جاي تاسف هم داره (سوژه به اين خوبي، من چرا خوشحال نشدم؟)!

اني وي، مردك پريشب اومده كنفرانس خبري گذاشته، سرشو يكوري خم كرده ميگه: براي آيفون 4، بهتون كاور مجاني ميدم، خب؟ ببين من نميتونم دو روزه اينهمه كاور توليد كنم، خب بايد مدلهاي مختلفشو سفارش بدين كه به همتون برسه، اونايي هم كه كاور خريدن پولشو بهشون پس ميدم!

خيلي خب بابا، تا 30 روز هم پس ميگيرم... اما خب بدونيد، از اينهمه آيفون كه فروختم فقط يكي دونفر پس آوردنش!!! تازه سفيدشم يكي دو روز ديگه مياد، بهانه نگيريد!

بعد هم برده آزمايشگاه سياه اپل رو به چند تا خبرنگار نشون داده... آزمايشگاهي كه كمتر كسي از وجودش خبر داشته:

اين آزمايشگاه هاي تك ترين آزمايشگاه راديويي دنياست. من سر طراحي و تست آنتن آيفون 4، صد ميليون دلار هزينه كردم!

اين ديگه خيلي مسخره است! فكرشو بكن تا كجاي انسان يكجوري ميشه، وقتي ببينه قابليتي كه بيشترين سرمايه گذاري رو روش كردي و قراره نقطه قوت محصولت بشه، تبديل به يك افتضاح و آبروريزي آنچناني بشه! يعني اين همه مهندس و طراح، با اينهمه تجهيزات پيشرفته و آزمايشگاه مجهز كه دست هيچكس بهش نميرسه، يكي پيدا نشد عقلش برسه كه اين لامسبو بگيره دستش ببينه آنتنش به باد ميره؟!!!

اين نشون ميده كه حتي دسترسي به پيشرفته ترين فناوريها و امكانات و دانش و ... هم نميتونه نقش حماقت انسانها رو از بين ببره! آره، همينه كه منو اينقدر شاد كرده: حتي عقل خود استيو هم به اين چيزا نرسيده!

به خاطر خدا... فکر کنید

پارسال بود که داشتم بی بی سی فارسی نگاه میکردم. یکی از برنامه هایی که خیلی دوستش داشتم کلیک بود، تو این برنامه اخبار دنیای فناوری اطلاعات (البته روایتی دروغ، کاملا غیرواقعی و جهت دار!!! و با مقاصد جاسوسی!!!) بررسی میشد: نمایشگاهها، گجت های جدید، سرویس های جدید و جالب و آخرش هم یک بخشی داشت که تو هر برنامه چند تا سایت معرفی میکرد. اونجا با پریانا آشنا شدم.

پریانا به اون سرعتی که من دوست داشتم آپدیت نمیشد و مطالبش هم خیلی تنوع نداشت. من یه مجله ای میخوام که روزی دو سه بار مجبور باشم آر اس اس هاشو بخونم تا عقب نمونم. اونجا با نارنجی آشنا شدم که خیلی نزدیک به اون ایده آلم بود. نارنجی خبراشو از انگجت و گیزمودو و چند جای دیگه میگیره که اونا واقعا ایده آلن، اگه عزیزان بذارن و این سایتا رو معاند نکنن!!!

بگذریم، تو این نارنجی یک عده هستن که تو نظرات هر پست -صرفنظر از اینکه اصلا ربطی به مایکروسافت و اپل داشته باشه یا نه- مثل سگ و گربه به هم میپرن. یه عده آدمی که بیشتر به زامبی شبیهن: اپلیا تکیه کلامشون شده : خدایا بخاطر خلقت سیپ از تو سپاسگزاریم!!! و طرفدارای ویندوز میان و میگن اپل چنینه و چنان و مایکروسافت خیلی گندس!

فکرشو بکن، پولشو دارن یه عده دیگه میگیرن و به ریششون لبخند میزنن و اینا اینجا دارن خودشونو جارو مجرور (TM) میکنن! خداییش اگه من جای استیو بودم، چه عروسی ها که در کجاها برگزار نمیکردم!

اولش فقط جذابیت های تکنولوژیک محصولات اپل برام جالب بودن، اینکه تو هر محصولش یک چیزی رو یا ابداع میکنه یا از یه جای دیگه ورمیداره و میاره و به یک محصول دیگه اضافه میکنه و با اینکار یک کانسپت جدید به طراحی اون محصول -برای همیشه- اضافه میکنه: مثل این نویز کنسلیشن که توی آیفون 4 معرفی کرد. بعضی محصولاتش که اصلا خودشون میشن کانسپت: مثل آی پد.

اما الان دیگه فقط این چیزا برام مهم نیست. دیگه استیو جابز که روی صحنه میاد با اون جین کهنه و تیشرت ساده، صورت اصلاح نکرده و سر کچلش و دو ساعت -توی کنفرانسی که ملت بلیطاشو از چند هفته قبل به چه قیمتی خریدن- از محصول جدیدش تعریف و تمجید میکنه (مثل اینه که تو پول بدی بری سینما و دو ساعت بشینی و آگهی بازرگانی تماشا کنی!!! اونم با یک مجری کچل بدلباس!) تکنولوژی و زیباییهای طراحی محصولش، آخرین چیزاییه که بهش فکر میکنم. تنها سوالی که دارم اینه : این پدرسوخته این بار چی تو کلشه؟

توی مراسم معرفی آیفون 4، از فروش آی پد گفت: هر 3 ثانیه یک آی پد میفروشم! به شما بدبختای مفلوک! و شماها میرین براش اکسسوری میخرین و هر نرم افزاری که بخواین از اپ استور من تهیه میکنید. براش کتاب میخرید و هزار تا کوفت و زهرمار دیگه.

آمار مهیت اپ استور: هر هفته 15000 نرم افزار جدید برای تایید و ارائه در اپ استور به ما داده میشه، که 95 درصدش تایید میشه. نرم افزار eBay، که طی یکسال، 10 میلیون بار دانلود شده و 600 میلیون دلار از فروش eBay از طریق اون بوده... اعداد و ارقام نجومی: رکورد 5 میلیارد دانلود از اپ استور... و پراخت بیش از یک میلیارد دلار به برنامه نویسان... فنرای مخ آدم میزنه بیرون. بقیشو خودتون از لینکی که دادم بخونید.

و اما نتیجه گیری: استیو و تیمش میشنن یه چیزی طراحی میکنن که خوب کار کنه، و خوشگل باشه، مهم نیست خصوصیاتش مطابق با خواسته های تو باشه، در واقع خواسته های تو اصلا جزو ورودیهای استیو نیست. بعد میفروشنش، خیلی زیاد و کم کم تو متوجه میشی که این همون چیزیه که میخواستی، و خواسته های خودتو کنار میذاری. فقط چیزی که تو دست استیوه آرزوی تورو برآورده میکنه! بعد میزنه به سرت و اپل پرست میشی و میری هر چی که روش عکس سیبه رو میخری، چیزای خیلی بی ربطی مثل این. حتی این وسط کسایی که اعتقاد دارن این محصولات خواسته ها شونو برآورده نمیکنه، متقاعد میشن که ایراد از خواسته هاشونه، چون اینهمه مردم اپل خریدن و راضین. البته آماری که استیو میده هم بی تاثیر نیست: ایشون سیمبین رو که بالاترین سهم در اسمارت فون داره رو جزو اسمارت فون ها حساب نمیکنه! و رتبه 1 رو به بلک بری میده تا 2 به خودش برسه!!! ebay و هر فروشگاه دیگه ای میاد به اپل پول میده تا نرم افزارشو به پلتفرم اختصاصی و انحصاری استیو راه بدن، پول خیلی خیلی زیاد! و در نهایت تو میفهمی که بابت نصب یک بیلبورد تبلیغاتی توی جیبت پول دادی... و وقتی به این حقیقت برسی، فقط زیر لب میگی: حرومزاده بی شرف! حتی دلت نمیاد آیفون خوشگلتو پرت کنی توی دیوار... کلی بابتش پول دادی آخه...

اما اون چیزی که مهمه سخت افزاری نیست که اپل دست مردم میده، اون یه ابزاره... و بالاخره این ابزار باید با اخرین تکنولوژی روز هماهنگ باشه، هر چقدر که پیچیده باشه اهمیتی نداره، اون مشکل طراحاشه و باید با قیمتی معقول در دسترس مردم قرار بگیره. پشت همه اینها یک فکر نابه، که خیلی خیلی ساده است. یک اکوسیستم اقتصادی ساده: یک سری محصولات خیلی عالین و برندشو مطرح و تثبیت میکنن: مک بوک ها و دسکتاپهای اپل. یک سری میان و تبلیغش میکنن و مجبورت میکنن بری سمت بقیه: آیپادها. به سمت طعمه های اصلی: آیفون و آی پد. و در نهایت وقتی طعمه رو گرفتی، دیگه کارت تمومه، تا آخر عمر خونتو میمکند! تا آخر عمر بازی میخری، نرم افزارهای کاربردی، موسیقی، کتاب و همه کارای روزمرتو مثل خرید، امانت گرفتن فیلم، رزرو بلیط سینما و کنسرت و ... با محصولات اپل انجام میدی. پس فروشنده های اینا هم مجبورن قلاب اپلو از اون طرف گاز بزنن و صداشون در نیاد.

اگه کسی چیز دیگه ای به نظرش میرسه، توی نظرات بگه، به شدت به سردرآوردن از کار استیو علاقمندم! و اینکه آخرش چی به ما میرسه!

کاش ما هم از این ایده های ناب بهره ای میبردیم... و کاش بیلبورد مجانی استیو نبودیم...

دنیای این روزای من

آلبوم جدید داریوش، به نام دنیای این روزای من ریلیز شد...

چه اسم با مسمایی داره، مثل همیشه اشعار پرمعنا و موسیقی زیبا و صدای بی همتای داریوش...

ترک 6 رو خیلی دوست دارم، ترانه ای به اسم شکنجه گر:

رو به تو سجده میکنم، دری به کعبه باز نیست

بس که طواف کردمت، مرا به حج نیاز نیست

به هر طرف که بنگرم، نماز من نماز نیست


مرا به بند میکشی، از این رهاترم کنی

زخم نمیزنی به من، که مبتلاترم کنی

از همه توبه میکنم، بلکه تو باورم کنی


قلب من از صدای تو، چه عاشقانه کوک شد

تمام پرسه های من، کنار تو سلوک شد

عذاب میکشم ولی، عذاب من گناه نیست

وقتی شکنجه گر تویی، شکنجه اشتباه نیست...


خیلی متاسفم، از اینکه مثل همیشه این آلبومو دانلود کردم... اما تو مسئولیتت رو فراموش نکن...

آفیس 2010 بتا

مدتی پیش، نسخه technical preview آفیس 2010 رونمایی شد. بعد از اینکه ویندوز هفتم رو 64 بیتی کردم (چون ویندوز هفت 32 بیت هم مثل همه سیستم عاملهای 32 بیتی دیگه فقط 2 گیگ حافظه اصلی رو آدرس دهی میکنه) کرمم گرفت که نصبش کنم. انصافا ویندوز 64 بیتی یه چیز دیگه است، به شدت خودشو توی مالتی تسکینگ و پردازش موازی نشون میده.

حالا برگردیم به آفیس 2010. این نسخه Technical preview ما، علیرغم باگهای عدیده- که خیلی هم خوشایند نبودند، مثلا بدترینش این بود که اگه یکبار از کلید اینتر استفاده میکردی، دیگه نمیتونستی با ماوس متن رو انتخاب کنی، تا زمانیکه برنامه رو ریستارت کنی- چیز اساسی بود. مخصوصا Outlook 2010 که خیلی بهبود پیدا کرده، مثلا ایمیل ها رو مثل Gmail به صورت conversation نشون میده و دسته بندی میکنه و خیلی کارای جالب دیگه که باید خودتون نصب کنید و ببینید.

مدتی باهاش حال کردیم، تا اینکه امروز اومد گیر داد که یک هفته دیگه لایسنست تموم میشه و بیا اکتیویت کن و این صوبتا. منم مثل همیشه افتادم تو خط کرک و این کارای بی تربیتی، غافل از اینکه نسخه بتای رسمی Office 2010 Professional Plus بعلاوه Visio و MSP رو مایکروسافت مفت و مجانی گذاشته اینجا برای دانلود. حدود 770 مگابایت حجمشه، (ویزیو جداگانه دانلود میشه و حدود 350 مگا بایته)

اگه حال و حوصله وارد کردن ایمیل و این مسخره بازیا رو ندارید، خب عیب نداره، اینجا لینک مستقیمش هست! لازم به ذکره که این لینکها resume و   Download acceleration رو هم پشتیبانی میکنند.

بعدش هم باید با Product Key هایی که خود عمو بیلی مهربون برامون اینجا گذاشته، اکتیویتش کنی بره پی کارش!  همه این کارا : دانلود فایلها، نصب، اکتیویشن و ... به راحتی و بدون هیچ مشکلی از ایران قابل انجامه و نیازی به VPN و  هرگونه ژان گولر بازی نداره. خلاصه بشتابید که دیر بجنبید رفته از دستتون.

لازم به ذکره که باگهایی که گفتم هم در این نسخه از بین رفتن و در حال حاضر دارم از نسخه 64 بیتی آفیس 2010 لذت میبرم.

خداوند اموات بیل رو رحمت کنه...

ردبول به آدم بال میده!

این ردبول لامسب ترکونده! آگهیاش خداست، مخصوصا این:

خوشي هاي الكي، خوشي هاي راستكي

يه چيزايي هست كه آدم ازش خوشش مياد و خودش هم نميدونه چرا، شايد چون يه نوستالژي رو تو ذهنش زنده ميكنه كه خودش هم دقيقا نميدونه چيه... اما هر جوري كه حسابشو ميكنه، ميبينه كه اينا به هيچ لحاظ هيچ گونه يوتيليتي براش ايجاد نميكنه.

مثلا من بسته هاي فدكس رو خيلي دوست دارم، خيلي خيلي زياد، مهم نيست چي توش باشه يا اصلا براي من باشه يا نه. و من هميشه آرزو بدل كه يه روز يكي از اينا بياد در خونمون:

كه تا امروز نيومده بود، و احتمالا بعد از اين هم نخواهد آمد... امروز كه اين اومد در خونه، دلم نميومد بازش كنم و يه چند دقيقه اي نگاهش ميكردم... هيييييي فدكس!!!

يكي ديگه از اون چيزاي عجيب غريبي كه دوست دارم، بوي سخت افزار نوست كه از توي جعبه در مياري. يه بوي خاصيه كه از برد هاي نو مياد، وقتي سخت افزار حتي يك ساعت كار ميكنه، برد گرم ميشه و ديگه اين بو رو نميده، بوي سخت افزار كهنه ميده كه اصلا حال نميده. ولي اين بو اصلا سرحالم مياره...

بايد خيلي از اينا باشه، اما فعلا همين دوتا تو ذهنم بود...

پ.ن. امروز كه پرونده ام تو وزارت علوم تكميل شد و دادم به مسئولش، گفت يك لحظه تشريف داشته باشيد، آقاي فرجي از شما يه سوال داره!!! گفتم يا خدا، الان بايد تمام شجره نامه ام رو فتوكپي بگيرم بيارم تا تطبيق بده.... خلاصه بعد از 2-3 دقيقه كارش تموم شد و ازم پرسيد: من پسورد ياهو ام رو چطوري عوض كنم؟ منو ميگي $#@*....!!!

كنسرت

بعد از مدتها، نفسي تازه كرديم در هواي صداي دلنشين استاد (البته پسر استاد!)...

بليطها روز پنجشنبه آنلاين فروخته شد، و در عرض چند ساعت همه فروش رفت. البته خبرهايي در دست هست كه بعضيا تونستن ساعت 5 صبح جمعه هم بليط تهيه كنند!!!

ساعت 7 از خونه راه افتاديم و حدود 40 دقيقه اي توي ترافيك بوديم تا رسيديم. نگهبانهاي دم در فقط چك ميكردند كه يك كاغذ گنده دستت باشه! تو كه رسيديم، متوجه شديم كه نسيم و امير رو دم در راه ندادن، چون كاغذ دستشون نبوده، به يكي از مسئولين حراست گفتيم تا با دم در هماهنگ كنند.موقع ورود فقط باركد روي بليط چك ميشد و البته كارت ملي كسي كه بليط را خريده بود.

برنامه تقريبا سروقت شروع شد، با مقدمه اي در مايه دشتي. تصنيف توبه شكن از آلبوم نقش خيال و شهر به شهر از آلبوم جديد آب، نان، آواز (كه اكثر بخش هاي كنسرت از همين آلبوم بودند) حسابي سرحالم آورد... نفهيمدم چجوري 3 ساعت گذشت... چشم باز كردم و ديدم هواي گريه، از آلبوم نسيم وصل رو داره ميخونه.... چقدر جاي نسيم وصل خالي بود و البته از با ستاره ها، هيچي اجرا نشد.

آخر برنامه، تشويق زياد مردم و درخواستشون براي اجراي يك آهنگ ديگه (كه اكثرا مرغ سحر رو ميخواستند) باعث شد استاد يكبار ديگه تصنيف در عاشقي (اونهم از آلبوم آب، نان، آواز) رو اجرا كنه، تصنيف نفس گيري بود با ريتم لنگ و تحريرهاي عجيب و غريب كه واقعا اجراش اونم آخر برنامه خيلي مشكل بود. فكر كنم مرغ سحر اجازه اجرا نداشت، وگرنه اجراي اون خيلي آسون تر بود و البته مجلسي تر (نخواستم بگم عوام پسندانه!!!)!

چند دقيقه اي به يازده نمونده بود كه برنامه تمام شد، شبي پر از خاطره و موسيقي با آرامشي وصف ناپذير. 12 رسيديم خونه.

شهر به شهر و كو به كو در طلبت شتافتم     خانه به خانه در به در، جستمت و نيافتم

بر دل من ز بس كه جا، تنگ شد از جدائيت     بي تو بدست خويشتن، سينه خود شكافتم

کامپیوترت ایرادی نداره؟!!!

امروز رفتم دانشکده، دنبال کارهای تحویل پایان نامه و فرمهای فارغ التحصیلی (خیر سرم!)
خواستم برم پیش هاشم حال و احوالی کنم، نبود، رومو کردم اینور، ناصر خفتم کرد!
بیا ببین این لپ تاپ من چی شده، داشتم با لپ تاپش ور میرفتم، یه دفه کوروش اومد گفت منم باهات کار دارم! پیش اون رفتم، اونم چند تا اشکال فرانت پیج ازم پرسید...
رفتم با صحافی کوچه سگ پز صحبت کردم، قرار شد اگه پرینتها رو تا ساعت 6 بهش بدم، فردا صحافی شده تحویل بده، وقت نمیشد برم خونه پرینت بگیرم، رفتم دفتر فنی روبروی سگ پز، دادم 400 صفحه علم و دانش رو پرینت بگیره...
من: زکی، این که فونتاش نصب نیست!
مردک فنی: آره، اینو تازه فرمت کردیم، هنوز فونتاشو نصب نکردیم.
من: باشه، من فقط فونت نازنین میخوام، کپی میکنم برات.
مردک فنی: نه، همه فونتا رو نصب کن!!!!
من: %&*؟!؟!!!!

پ.ن.1. حالا این که خوبه، سر پرینت سمینار نسیم، برای همین یارو اکروبات هم مجبور شدم نصب کنم!!!
پ.ن.2. خدارو شکر این صحافیه هنوز کامپیوتری نشده...
پ.ن.3. ببینم، کامپیوترت عیبی، ایرادی، چیزی نداره؟ نه تعارف نمیکنما!!!

نه به خدا!!!

* فرازهایی از فرم DS160 ...

* به نظرتون جواب منفی به این سوال در کلیر شدن تاثیر مثبت داره یا منفی؟!!!

خدایا شکر!

ویندوز هفت

شاید یک هفته کار کردن، زمان کمی باشه برای قضاوت کردن در مورد ویندوز هفت، اما همین الان باید اینو بگم که: محشره!

ویندوز هفت بر خلاف ویندوز ویستا، خیلی سریع و راحت کار میکنه، در حد ویندوز اکس پی، با کارآیی خیلی بالاتر. خیلی از سخت افزارها مثل حسگر اثر انگشت، حافظه های Turbo cache که برای HDD استفاده میشه، بلوتوث و ... توی ویندوز هفت عملکرد بهتری دارند، چون این سیستم عامل برای این سخت افزارها طراحی شده. فرآیند بوت شدن و Hibernation به طور باورنکردنی سریعه، به شدت ملاحظه باتری لپ تاپ رو میکنه، و جلوه های تصویری رو فقط وقتی render میکنه که منابعی برای این کار وجود داشته باشه، درست برعکس ویندوز ویستا! به این ترتیب توی ویندوز هفت، معمولا منتظر چیزی نمی مونید! بعلاوه کلی خرده ریز بانمک مثل نرم افزار استیکی نوت، ابزار خوش دست screen capture، بازی های جدید+بازی های قدیمی که خیلی با شعور تر شده اند و ...

ویندوز هفت، به نظر من میتونه با Mac OS مقایسه بشه، از نظر سرعت و کارآیی و زیبایی.

خیلی از سخت افزارها، بدون نیاز به درایور اضافه، روی ویندوز هفت کار میکنند! خیلی جالبه!

و یک امکان استثنایی: مایکروسافت، ویندوز XP دوست داشتنی رو از کاربران ویندوز هفت نمیگیره! ویندوز هفت، قابلیتی به نام Windows XP Mode داره که شامل یک نسخه 6 مگابایتی (درست خوندید، فقط شش مگابایت!) از نرم افزار Microsoft Virtual PC و یک Image از Windows XP professional SP3 به حجم حدود 400 مگابایت هست که همه اینا رو میتونید مجانی (حتی از ایران!) از سایت مایکروسافت دانلود کنید. به این ترتیب، میتونید ویندوز XP رو روی ویندوز هفت داشته باشید و برنامه هایی که مشکل ناسازگاری دارند رو در محیط ویندوز XP اجرا کنید. و تازه اگه نخواید ریخت ویندوز XP رو ببینید، میتونید برنامه های داخل اونو مستقیما اجرا کنید! بدون اینکه درگیر resume کردن ویندوز XP و Login و ... بشید. به این میگن backward compatibility واقعی!

در مجموع میشه گفت، ویندوز هفت، برخلاف ویستا، یک قدم کاملا حساب شده برای برگردوندن آبروی از دست رفته مایکروسافت بود.

اما آنچه که امشب منو به فغان آورد این بود!

این پنجره ای بود که وقتی Media Player ام رو برای اولین بار به کامپیوتر وصل کردم باز شد، عکس دستگاه، اسم و مدل و اطلاعات باتری و حافظه کاملا درست نمایش داده شد-بدون نصب هیچ درایور اضافه- و اون گزینه هایی هم که پایین پنجره هست، کارهاییه که معمولا با این دستگاه انجام میدن!

پ.ن.1. خب این حد از درک و فهم، واقعا از مایکروسافت بعید بود!!!

پ.ن.2. ویندوز هفت، نا امیدم نکن!