باجه مخابرات

یکی از سرویسهای جدید همراه اول، سوزاندن سیم کارت مشترکین بدون اطلاع اونهاست. از مزایای این سرویس سوختن سیم کارت، عدم دسترسی به  شبکه، پرداخت هزینه سیم کارت جدید از جیب مبارک و اشتغال زایی برای عزیزان شاغل در مخابراته. این سرویس منحصرا توسط همراه اول و منحصرا در ایران ارائه میشه و حتی افغان وایرلس (به مدیریت سخی داد، مربی فهیم اسبق تیم ملی افغانستان!!!) هم چنین سرویسی ارائه نمیده.

جمعه که از کلاس زبان بیرون اومدم، در کمال شادمانی، دیدم سیم کارتم سوخته. هر جور انگولکی که بلد بودم به سیم کارت و گوشی کردم، اما فایده نداشت. همونطور که مستحضرید، در وب سایت مخابرات، مقدار زیادی اطلاعات وجود داره که با مطالعه اونها متوجه میشید که هزینه هر دقیقه مکالمه با ایران از دبی میشه 1500 تومن، یا ارسال SMS از بورکینافاسو به ایران دونه ای 800 تومن براتون آب میخوره، اما ننوشته که اگه سیم کارتتون رو سوزوندند، به کدوم خراب شده ای باید مراجعه کنید و چکار کنید.

در همین راستا، به لولی زنگ زدم که چندی پیش همین بلا سرش اومده بود. مختصری اطلاعات گرفتم که باید برم دفاتر خدمات مشترکین دولتی، که طبق آخرین آمار اعلام شده در سایت باید 8 تا باشند.

شنبه 7 و نیم صبح، سید خندان، اداره مرکزی استخرهای مخابرات تهران:

-آقا ببخشید دفتر امور مشترکین کجاست؟

-چیکار داری؟

- سیم کارتم سوخته.

- برو اونطرف پل، بعد از بانک...، دفتر خصوصی...

- نه، دفتر دولتی کجاست؟ مگه اینجا نیست؟

-نه، تعطیل شد، الان سه تا دفتر دولتی بیشتر نداریم: ستارخان، رسالت، ونک.

خلاصه، راهی رسالت شدیم. ساعت 10 دقیق به 8، میدون رسالت، دفتر رسالت.

صفی از امت سیم کارت سوخته به طول 10-15 نفر تشکیل شده. همه آدمای شاغل که از کار و زندگی افتادن. دفتر تا راس 8 باز نمیشه! بالاخره ثانیه 8:00 خورد و در باز شد. رفتیم تو.

اینجا هم سیستم باجه های اتوماتیک نصب شده. آقای دم در اول با دقت توضیح داد که دکمه 1 برای اونایی که  سندشون چی چی شده، دکمه 3 برای سیم کارت سوختگان و دکمه .... دقت داشته باشید که اینا رو نمیشد روی دکمه ها بنویسند، دلیلشو بعدا متوجه میشید.

نفر اول و دوم دکمه هاشونو زدند و شماره گرفتند. نفر سوم که زد: دستگاه صدور شماره گیر کرد...

-ای داد، چرا گیر کرد؟

-خب تند تند دکمه هارو میزنید، دستگاه خراب میشه دیگه! حالا صبر کنید درستش کنم.

آقای دم در پشت دستگاهو باز کرد و شروع به انگولک، امت حیران و  سرگردان نظاره گر بودند...

دو سه تا انگولک، تست دستگاه، نشد! دوباره... درست نشد، آقای دم در ناراحت شد: دکمه ها رو تند تند زدید دیگه ... بعد هم رفت! صف سیم کارت سوختگان حیران، همچنان نظاره گر...

دکمه 3 رو زدم، قِر قِر قِر... اِ درست شد، ما که رفتیم...

شماره ... باجه ...، نوبتم شد و رفتم. سیم کارتو به خانم مسئول باجه دادم. بعد از گرفتن کارت شناسایی و شماره تلفنم، یک سیم کارت جدید داد.

- این کی فعال میشه؟

- همین الان فعاله!

سیم کارتو گرفتم و گذاشتم تو گوشی، روشن و توی دروازه! SIM card disabled

-زکی (TM)! این که فعال نیست! خانم این فعال نیست!

- 5 دقیقه صبر کنید، دوباره روشن-خاموش کنید، فعال میشه.

یه ربع نشستم، فعال نشد.

-خانم این فعال نشد!

- یک ساعت دیگه فعال میشه!

- اگه نشد چی؟

- نه، فعال میشه!!!

کاملا مشخص بود که این یکساعت هم از همون جایی اومده که اون5 دقیقه هه اومده بود... اما چاره چیه... انشاا.. که فعال بشه...

بالاخره حدود 9 و نیم صبح فعال شد، اما تا این لحظه هیچکس نتونسته شماره منو بگیره یا SMS بزنه، چون چنین شماره ای در شبکه وجود نداره!!!!

تولد لافکادیو

امروز روز تولد لافکادیوست... تولد دو سالگی لافکادیو. این دو سال چقدر زود گذشت، اما بد نگذشت!

لافکادیو مدتهاست که جواب گلوله رو با گلوله نمیده... شاید خودشم دلش برای خودش تنگ شده باشه، اما چاره چیه... خودشم نمیدونه.

این هم عکس لافکادیوست که داره شمعاشو فوت میکنه، کیکش هم همونطور که میبینید از مارشمالو درست شده:

آره، خودم میدونم، اما من بی تقصیرم، اون دوست نداشت از روبرو ازش عکس بگیرن و اگه من اصرار میکردم، احتمالا به جمع شکارچیان شیر در شکم جناب لافکادیو پیوسته بودم و دیگه نه پستی درکار بود و نه جشن تولدی و نه عکسی و نه...

موقع فوت کردن شمعها، اشک توی چشماش جمع شده بود... امیدوارم آرزوش برآورده بشه.

امروز توی دانشگاه یکی از دوستان منقرض شده رو دیدم!!! کی به اندازه مختار میتونه منقرض شده باشه؟!!!!

بهش گفتم تو اینجا چیکار میکنی؟ کی تورو راه داده تو؟

منو به اتاقش برد (اتاق هم داره هنوز!!!) و اینو بهم داد. البته، شماره دومش هم دراومده که ازش گرفتم، اما فعلا نسخه آنلاینش همینه. نتونستم طاقت بیارم و خونه بخونمش، تو راه که میومدم شروع به خوندن کردم، دو سه دفعه داشتم با مغز میخوردم زمین، اما عجب چیزیه!!!

جالبه بدونین که در عرض دو روز 500 نسخه نیش شتر در دانشگاه به فروش رفته، که دانشگاه فقط چاپ 150 نسخشو به عهده گرفته. همه کارهای نشریه از نوشتن مطالب، تایپ، چاپ و حتی فروش!!!! رو خودش به تنهایی انجام داده، و به شدت به کمک نیاز داره. از این امت ورودی جدید آبی گرم نمیشه، باشد که خودمون یه کاریش کنیم!!!

خوب دیگه، تولد تموم شد، کادوهاتونو بذارید همینجا، پاشید برید خونتون!

رفقای من

امروز، سر ناهار:

اکبر: سلام، دیروز ظهر اومدم، پشت میزت نبودی، یه لپ تاپ زاقارت (ضاقارت/ذاغارط/...اینو چه جوری مینویسن؟!!!) هم رو میزت بود!

من: آره، لپ تاپم سوخته!

اکبر: اِ، شانس آوردیم قبل از عید سر فیلمای جشن پایان سال نسوخت، وگرنه دهنمون سرویس میشد!!!

من:....