افطار در گلاب دره
همونطور که بهی جون، زودتر از من پست داد، ما دیشب افطار رو گلاب دره بودیم. برنامه خیلی اتفاقی!!! ست شد، چون اول قرار بود جمعه بریم، اما مثل اینکه کنسل شد و ...
بگذریم، چون میخواستیم از گلاب دره بالا بریم و از کولک بیایم پایین، یه IQ زدیم، تا مثل همیشه مجبور نشیم کلی کرایه تاکسی بدیم و علاف بشیم. قرارو دم پارک جمشیدیه گذاشتیم، یه ماشینو گذاشتیم همونجا و رفتیم گلاب دره. اونجا ماشین بهی رو مثل همیشه، قفل سخت افزاری!!! کردیم (مثل دریا سر!) و راه افتادیم.
چند تا اکیپ دیگه، با چادر و تجهیزات با ما داشتن میومدن. نرسیده به چشمه، مایعات بدن من، به سطح بحرانی رسید و تصمیم گرفتیم همون حوالی افطار کنیم. بعد از زدن افطار، چند تا آلترناتیو مطرح شد، که بهترینش، صعود به کولک و برگشتن از اون مسیر بود. دلیل عمده این کار، راحت بودن مسیر اون طرف و پارک کردن اون یکی ماشین دم پارک جمشیدیه بود.
یک کم که بالاتر رفتیم، دم چشمه، یکی از اون اکیپهایی که اول مسیر با ما بودن، بساط کرده بودند. بروبچ باحالی بودن. کلی به ما تعارف زدن. دم چادرشون، آتیش درست کرده بودند، خربزه تو آب گذاشته بودن و بساط جوجه شون هم ردیف بود. میخواستن شبو بمونن.
کمی بالاتر،یه اکیپ دیگه چادر زده بود. صدای مارو که شنیدند، اومدن بیرون. خلاصه حال و احوالی کردیم، چون تاریک بود، مسیرو ازشون پرسیدیم تا مطمئن بشیم. یکیشون گفت: گوسفند سرا ممکنه سگ داشته باشه!!! خاطرات سگهای سبلان برای بهی زنده شد!!! برای اینکه ضایع نشیم که ترسیدیم، یک کم رفتیم بالاتر تا قضیه رو سبک سنگین کنیم. به حاج عباس زنگ زدیم، تا ببنیم قضیه چیه، اما جواب نمیداد، آنتن درست حسابی هم نبود. خلاصه بعد از کمی مذاکرات، تصمیم گرفتیم که در طبق اخلاص بذاریم و بریم بالا!!!
درست دم گوسفند سرا، یه ویوی عالی از شهر داشتیم، که مدتی توقف کردیم و عکس گرفتیم.

نویز کم عکس، به خاطر حساسیت کم(ISO 50)، زمان نوردهی بالا (حدود 6 ثانیه) و خلاصه خفن بودن عکاسه!!!
از وسط گوسفند سرا که رد شدیم، نه سگی دیدیم و نه گوسفندی!!! نتیجه اخلاقی اینکه بعضیا با نیت مصلحت طلبانه هم ممکنه چرت بگن!!!
کولک، پناهگاه بسته بود. خلوت و ساکت بود. چند دقیقه ای نشستیم و نسکافه ای زدیم... بعد هم جنگی راه افتادیم. تو مسیر برگشت از کولک، با چند دستگاه سگ مواجه شدیم، که کاری به کارمون نداشتن. پارک جمشیدیه خیلی شلوغ بود. جای سوزن انداختن نبود. سوار شدیم و رفتیم گلاب دره. ماشین بهی رو اسمبل کردیم!!!
از میدون تجریش ترافیک بود، اما ولیعصر روون بود. زیر پل پارک وی، ترافیک قفل بود! عین ترافیکهای جاده چالوس، ملت پیاده شده بودن. یک ربع، بیست دقیقه ای گیر افتادم. بالاخره یه مسیری باز شد و زدم به چمران و از حکیم برگشتم. جالب اینکه اون طرف خلوت بود. 12 رسیدم خونه!!!



