خدمت دوستان و اندیشمندان گرامی عرض شود که مراسم دفاع از پایان نامه اینجانب با حضور جمعی کثیر از نخبگان برگزار شد. بعد از چهل و چند دقیقه تفت دادن، یک 19 ناقابل دریافت کردیم که باعث شرمندگی استاد راهنمای عزیز دلم شد، چون بیشتر از این راه نداشت (نیم نمره بدلیل تاخیر و نیم نمره به دلیل نرسیدن اکسپت مقاله کم شد.).
گذشته از این حرفا، حضور شما دوستای خوبم، تماسها و اس ام اس ها و ایمیلها و کامنتهاتون دوباره یادم انداخت که چقدر دوستام زیادن و این یکی از بهترین لحظه های زندگیه.
دو روز بعد از دفاع، امیر و نسیم سفری ترتیب دادند، بس اساس! سفری به خوزستان، که از اندیمشک شروع شد و به اهواز ختم شد. سفر نامه اش در دست تهیه است و شاید اگه حالی بود و عمری باقی، اینجا هم نوشتمش. از اون سفرهایی بود که لحظه لحظه اش خاطره بود و زندگی...
از وقتی برگشتم، تاثیرشو حس میکنم. امروز یکی تو شرکت بهم گفت اگه من با تو کار میکردم، دق میکردم، اینقدر که ریلکسی!!!
این هفته دیگه چوب خطم پره، چون یکشنبه قطارمون با تاخیر رسید و من 11:30 صبح رسیدم خونه، ناهارو خوردم و خوابم گرفت! بعد هم خوابیدم و عصر هم نشستم به اینترنت کشیدن! خلاصه دیروز و امروز و فردا رو باید برم سرکار که یه مقدار فشار میاره به آدم! آخر هفته میشینم سفرنامه رو مینویسم.