سلام
بالاخره بعد از هفته ها، مذاکرات نتیجه داد و برنامه سفر قشم جور شد. یکی از دلایل عقب افتادن این سفر، کنکور هفته پیش پارسه بود!!!
نهایتا یک تور 4 روزه قشم گرفتیم که از شنبه تا سه شنبه بود. شنبه 7 صبح پرواز داشتیم، به همین دلیل حدود 5 و نیم از خونه راه افتادیم، توی همت، دو تا تصادف خفن شده بود که تو هرکدوم 4 -5 تا ماشین به هم زده بودن!!! اولین بار بود که تو این ساعت تو همت توی ترافیک موندم!!! اما خوشبختانه به موقع رسیدیم فرودگاه.
ساعت 7 صبح پروازمون بدون تاخیر به مقصد قشم انجام شد. این هم از اولین عکسهاییه که از قشم گرفتم:
حدود 9 صبح بود که توی فرودگاه قشم پیاده شدیم، من انتظار یه هوای گرم و آفتابی رو داشتم، اما میگفتن 2 روزه که داره اینجا بارون میاد!!! اینقدر بارون اومده بود که دیگه زمین نمیتونست آب رو جذب کنه، همه جا گلی بود و آب راه افتاده بود!!! چه اوضاعی!!!
حدود 40 دقیقه طول کشید تا از فرودگاه رسیدیم به هتل، یه هتل لب دریا!!! که باعث خوشحالیمون شد.
روز اول رو تصمیم گرفتیم بریم درگهان، 3-4 کیلومتری قشم، اسم این جزیره قشمه، اسم شهرش هم قشمه ... اصلا همه جای جزیره قشمه، اما وقتی میگن قشم منظور یه جای خاص جزیره است!!! فهمیدین؟؟؟!!! نه؟؟؟ منم نفهمیدم!!!
راننده میگفت که اینجا کار اصلی مردم قاچاق کالا و صیادیه!!! توی روستاها (که بعضیاشون هنوز برق هم نداشتن) پسرا توی سن 14-15 سالگی و دخترها 9-10 سالگی ازدواج میکنن، چون خانواده ها بیشتر از این نمیتونن نگهداریشون کنن.
لازم به ذکره که آب این جزیره یکی از مزخرف ترین آبهایی بود که من تا حالا دیده بودم، یه چیزی تو مایه های آب قم!!! شور و بد بو، برای همین حتی صورتمون رو هم با آب معدنی میشستیم!!!
روز دوم رو رفتیم قشم!!! (به ثوضیحات بالا مجددا مراجعه کنید!!!) توی شهر نشانه هایی از آب و آبادانی دیده میشد!!! ماشین های جزیره هم کلا خیلی ردیف بودن، تاکسیها اکثرا هیوندای accent مدل 2006 بودن، تویوتا هم کم نبود!!! میگفتن اینجا از دبی ماشین میارن، 2-3 تومن هم گمرک میدن و تو جزیره شماره گذاری میکنن. ولی نمیتونن ماشینهاشون رو جای دیگه ببرن.
بعد از ظهر هم به گشت و گذار توی جزیره پرداختیم. کلا این جزیره چند تا جای دیدنی بیشتر نداره : دره ستاره ها، جنگل حرا، غارهای خربس، قلعه پرتغالیها. ما فقط رسیدیم که غار خربس و قلعه پرتغالیها رو ببینیم. این عکس غارهای خربسه :

این کوهها آهکی هستن، میگن پرتغالیها یه سری سوراخ سمبه (مثل راهرو) توی کوه درست کردن که همون غارها هستن. بعضی از این راهرو ها به هم راه دارن، بعضی هم بن بستن!!! به دلیل نبود امکانات و تجهیزات کافی من فقط تونستم اولای چند تا از غارها رو ببینم و فیلم بگیرم، بقیه اش تاریک بود!!!
قلعه پرتقالیها هم دو سه تا دیوار مخروبه لب دریا بود که چون تاریک بود و حال نداشتم از ماشین پیاده بشم، عکسی نگرفتم!!! همچین آش دهن سوزی هم نبود!!!
بقیه آثار دیدنی رو هم چون دور بود، گذاشتیم دفعه بعد که اومدیم ببینیم، فعلا فرصت نبود!!!
روز سوم هم دوباره اومدیم قشم، و سراغ بازارهای جدید رفتیم، یه بازاری بود که چینی ها راه انداخته بودن و همه اجناسش چینی بود، حتی فروشنده هاش هم چینی بودن، خیلی جالب بود.
این عکس رو هم اولای طلوع آفتاب دم دریا گرفتم :

راستی چقدر این خلیج فارس زیباست!!! حتی وقتی اینطوری موج داره!!!
بلیط برگشتمون از بندر عباس بود، بنا به دلایلی!!! برای همین حدود ساعت 4 بعد از ظهر اومدیم که سوار لنج بشیم. لنج یه قایق نسبتا کوچک چوبیه که خیلی در پیته!!! قبل از سوار شدن لنج، یه گمرکی هم داشتن که فقط میپرسید تو چمدونتون چیه!!! بعد هم روی یک تکه کاغذ 3 در 5 سانتی نوشت دو تا چمدون، بعد داد دستمون که بریم!!! من خیلی با این گمرک حال کردم!!! سوار لنج شدیم، خیلی هر کی به هرکی بود و این یکی از مزایای لنجه!!! خلاصه لنج آروم آروم راه افتاد و اومدیم سمت بندر عباس. این سفر دریایی حدود یک ساعت و نیم طول کشید!!! نزدیکای غروب رسیدیم بندرعباس، منظره خیلی قشنگی بود، خورشید داشت از یک طرف غروب میکرد و ماه داشت از طرف مقابل بالا میومد.

دیگه فرصتی نبود که تو بندرعباس بگردیم، برای همین هم یکراست اومدیم فرودگاه ، ترافیک بندرعباس هم دست کمی از تهران نداشت!!! توی هواپیما هم داشتم چرت میزدم، فقط یه دفعه بیدار شدم دیدم مهماندار داره شامو میذاره جلوم، عجب غذای بیخودی بود، سرد سرد!!! حدود 1(صبح) رسیدیم تهران. شهر من!!! هیچ جا خونه آدم نمیشه.