امروز روز تولد لافکادیوست... تولد دو سالگی لافکادیو. این دو سال چقدر زود گذشت، اما بد نگذشت!

لافکادیو مدتهاست که جواب گلوله رو با گلوله نمیده... شاید خودشم دلش برای خودش تنگ شده باشه، اما چاره چیه... خودشم نمیدونه.

این هم عکس لافکادیوست که داره شمعاشو فوت میکنه، کیکش هم همونطور که میبینید از مارشمالو درست شده:

آره، خودم میدونم، اما من بی تقصیرم، اون دوست نداشت از روبرو ازش عکس بگیرن و اگه من اصرار میکردم، احتمالا به جمع شکارچیان شیر در شکم جناب لافکادیو پیوسته بودم و دیگه نه پستی درکار بود و نه جشن تولدی و نه عکسی و نه...

موقع فوت کردن شمعها، اشک توی چشماش جمع شده بود... امیدوارم آرزوش برآورده بشه.

امروز توی دانشگاه یکی از دوستان منقرض شده رو دیدم!!! کی به اندازه مختار میتونه منقرض شده باشه؟!!!!

بهش گفتم تو اینجا چیکار میکنی؟ کی تورو راه داده تو؟

منو به اتاقش برد (اتاق هم داره هنوز!!!) و اینو بهم داد. البته، شماره دومش هم دراومده که ازش گرفتم، اما فعلا نسخه آنلاینش همینه. نتونستم طاقت بیارم و خونه بخونمش، تو راه که میومدم شروع به خوندن کردم، دو سه دفعه داشتم با مغز میخوردم زمین، اما عجب چیزیه!!!

جالبه بدونین که در عرض دو روز 500 نسخه نیش شتر در دانشگاه به فروش رفته، که دانشگاه فقط چاپ 150 نسخشو به عهده گرفته. همه کارهای نشریه از نوشتن مطالب، تایپ، چاپ و حتی فروش!!!! رو خودش به تنهایی انجام داده، و به شدت به کمک نیاز داره. از این امت ورودی جدید آبی گرم نمیشه، باشد که خودمون یه کاریش کنیم!!!

خوب دیگه، تولد تموم شد، کادوهاتونو بذارید همینجا، پاشید برید خونتون!