رفقای من
امروز، سر ناهار:
اکبر: سلام، دیروز ظهر اومدم، پشت میزت نبودی، یه لپ تاپ زاقارت (ضاقارت/ذاغارط/...اینو چه جوری مینویسن؟!!!) هم رو میزت بود!
من: آره، لپ تاپم سوخته!
اکبر: اِ، شانس آوردیم قبل از عید سر فیلمای جشن پایان سال نسوخت، وگرنه دهنمون سرویس میشد!!!
من:....
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 19:44 توسط سعید
|