امروز، سر ناهار:

اکبر: سلام، دیروز ظهر اومدم، پشت میزت نبودی، یه لپ تاپ زاقارت (ضاقارت/ذاغارط/...اینو چه جوری مینویسن؟!!!) هم رو میزت بود!

من: آره، لپ تاپم سوخته!

اکبر: اِ، شانس آوردیم قبل از عید سر فیلمای جشن پایان سال نسوخت، وگرنه دهنمون سرویس میشد!!!

من:....