ناهار اول

سلام

این پست رو قرار نبود من بدم، اما مثل اینکه اگه من ندم، هیچ کس دیگه پیدا نمیشه که وظیفه خطیر اطلاع رسانی رو انجام بده... بنابراین این دفعه هم کار خودمه.

روز پنجشنبه سه نفر از دوستان، همه رو به صرف ناهار در پارک جمشیدیه دعوت کردند. (حالا نمیدونم چرا ناهار، مگه شام چه ایرادی داشت؟)از وقایع اتفاق افتاده در این برنامه اطلاع دقیقی در دست نیست، چون اینجانب از ساعت ۱۲ (شروع برنامه) تا ساعت ۳و نیم در خدمت دکتر اشجری بودم!!! میدونید که این کلاسها شوخی بردار نیست و هیچ جوره راه دودر کردن نداره، مسئله مرگ و زندگیه!!!

بنابراین هماهنگی هایی انجام شد که دوستان لطف کردند و تا ساعت ۴و نیم که من از میدون فاطمی برسم پارک جمشیدیه منتظر موندند. لذا فقط از ساعت ۴و بیست دقیقه به بعد اطلاعاتی در دست هست. وقتی من و مصطفی رسیدیم، تنی چند از دوستان رو دیدیم در هیات اسکیموها که گویا از شدت سرما داشتند میلرزیدند، جماعتی به بازی بدمینتون مشغول بودند و عده کثیری هم مشغول سایر سرگرمیهای سالم. از آنجا که دوست عزیزم بهی جون، جور نبودن منو کشیده بود و عکسهای رسمی و غیر رسمی برنامه رو گرفته بود- که گویا این موضوع باعث یاد کردن بعضی دوستان از این حقیر شده بود- هیچ عکسی جهت آپ کردن در دست نیست. اما خب به قول استاد فیضی: "وصف العیش، نصف العیش".

دوستان زحمت کشیده بودند و برای ما هم ناهار نگه داشته بودند، فقط مشکل این بود که دیگه وقت ناهار نبود!!! جای اونهایی که نبودن خالی، بعد از صرف یک لیوان (مشتی!!!) چای داغ و کمی اختلاط، راه افتادیم که برگردیم.

یک سری وقایع مهمی هم بعد از رفتن ما اتفاق افتاده که گفتنشون خالی از لطف نیست : دوست عزیزم دکتر -که همونطور که قبلا هم گفتم، از طرفدارانش هستم- قول یک شام دیگه به ارزش n تومان رو داد که بعد از دادن این شام اسمش در کتاب رکوردهای گینس ثبت میشه. ببین مردم برای رکورد زدن چه کارهایی که نمیکنن!!! این خبر از سوی مقامات رسمی به شدت تایید شده و کاملا معتبره، فقط میمونه زمان و مکان شام که در اسرع وقت به اطلاع میرسه.

در راه بازگشت، از بیانات کارشناسانه دوست عزیزم آقای عسگری، در باب یک سری مکاتب کهن، هم بسیار محظوظ شدیم!!!

و نهایتا یه روز خوب دیگه با دوستان، هر چند نصفه نیمه، اما خوش گذشت. از میزبانان محترم، خانم شیروانی، خانم ببری و خانم طبیب زاده هم تشکر و عذرخواهی میکنم، به خاطر دیر اومدن و معطلی زیاد!!!

و مثل همیشه امیدوارم دوباره به زودی بتونم همه دوستان رو دور هم ببینم. (احتمالا تو شام دکتر!!!)

شام پنجم

سلام

دیشب شام رو مهمون بهزاد و امیر بودیم : سوپر استار. همون جایی که میگن مالکش یه عربه و آشپزاش فیلیپینی هستن!!!

با کمال تعجب این برنامه کاملا سر وقت و بدون تاخیر شروع شد. قبل از اومدن ما، درست کنار جایی که نشسته بودیم، یه جشن تولد برگزار شد که وقتی ما رسیدیم تموم شده بود. برگزاری این جشن باعث شد که عده کثیری از دوستان بگن : "ما بچه بودیم، اینا هم بچه هستن!!!" با همکاری چند نفر از دوستان، بادکنک های جشن تولد دودر شد و شروع کردیم به بادکنک بازی!!! که با اعتراض کادر رستوران، خصوصا خانم ناظم مواجه شدیم. بنابراین دیگه بازی رو تعطیل کردیم و سعی کردیم یه خورده موجه تر باشیم تا بیرون نندازنمون.

تصمیم گرفتن برای اینکه چی بخوریم و جمع آوری سفارشات، حدود 1 ساعتی طول کشید. دلیل این امر اوپن بودن منو و استقبال بی سابقه دوستان (35 نفر) از برنامه بود. توی این 35 نفر، یک نفر سفارش مرغ کبابی داد(اسم نمیبرم!!!) اما  به جاش اسپایسی برگر دریافت کرد که باعث سوزش بسیار زیاد شد!!! گفته میشد که یکی سفارش رو اشتباهی برده (و لابد خورده)!!!

بعد از صرف شام عکس رسمی این برنامه گرفته شد. چهره جدیدی که توی این عکس میبینید(کنار امین)، فرزاد، برادر بهزاده که دیشب رو با ما بد گذروند. لازم به ذکره که گرفتن این عکس هم با اعتراض خانم ناظم مواجه شد، که البته منجر به تنبیه (بدنی یا غیر بدنی) نشد.

 

بعد از گرفتن عکس راهی پارک ملت شدیم. اینجا دوستان دو دسته شدن : چایی خورها و بستنی خورها. دقایقی بعد از صرف اینایی که گفتم، هر کسی راهی خونه خودش شد.

به هر حال، خیلی خوش گذشت، هوای خیلی خوب و شب خیلی قشنگی بود، مخصوصا پارک ملت خلوت، نم نم بارون و ...جای همه اونهایی که نبودن خالی. این عکس یکی از بهترین عکسهاییه که تا بحال از پارک ملت گرفتم.

 

داشت یادم میرفت: دیشب یکی از دوستان خیلی عزیز(که جاش خیلی هم حالی بود) از اون ور آب زنگ زد، نمیدونم از برنامه خبر داشت یا نه، اما شنیدن صداش خیلی خوشحالمون کرد.

با گرفتن این شام، نمیدونم دیگه از کی باید شام بگیریم، اما جای تاسف داره اگه آخریش باشه، بنابراین از کلیه نظرات دوستان مبنی بر گرفتن شام از سایر دوستان به شدت استقبال میکنیم.

زودتر از این دیگه نمیشد آپ کرد، میشد؟؟؟!!!!؟؟؟

کولک و ...

سلام

قبل از هر چیز، فرا رسیدن عید سعید فطر را به همه ایرانیان تبریک میگم. انشاا.. که همه بتونن بعد از گذشت یکماه، تغییراتی رو در خودشون احساس کنن.

خدا را شکر میکنم که ماه رمضون امسال هم تونستم حداقل یک افطار رو با دوستان برم کولک. مثل همیشه خیلی خوش گذشت، جای اونهایی که نبودن خالی، مخصوصا دوست عزیزم بهزاد که به خاطر کسالتی که برای پدرش پیش اومد نتونست بیاد، انشاا.. که هر چه زودتر کسالت رفع بشه. از بیانات و راهنماییهای دوست عزیزم، آقای احسان ناصری هم بهره های فراوانی بردیم!!! و نهایتا این برنامه باعث شد که جمع کثیری از دوستان از جمله خودم، به جمع طرفداران بیشمار دکتر بپیوندیم.

این هم عکس حاضرین، باز هم میگم که جای همه اونهایی که نبودن خالی بود.

این عکس تا حدودی یادآور ضرب المثل"آسیاب به نوبته" است!!! این بار خودم دچار اصلاحات هندسی شدم!!!

آخرین افطار این ماه رو مهمون دانشکده بودیم، و جماعت هشتاد و یکی در اقلیت (و مظلومیت!!!) محض بودند!!! به هر حال داریم منقرض میشیم!!!

امیدوارم باز هم به زودی بتونم دوباره دوستان رو دور هم ببینم.