سفر شمال

سلام

امسال هم جور شد که قبل از عید بریم شمال، یعنی اولش جور نشد، ولی گویا طلبییده شدیم!!! به هر حال هفته پیش با خانواده راهی جای همیشگیمون-زیباکنار- شدیم.

تو این 3 روز، خیلی کم خورشید رو دیدیم، همیشه هوا ابری بود، شبها بارون می آمد و صبح ها همه جا خیس بود. به نظر من بهترین هوای شمال همینه. بهار هم کم کم خودشو نشون میداد. گل های رنگارنگ -تقریبا به هر رنگی- که همشون اینجا جا نمیگیره.

 

شکوفه ها که اول صبح نمناک و باطراوت بودن.

 

و بعضی گلها که اصلا معلوم نبود قراره چی بشن!!!

 

اما دریا آرامش همیشگی خودشو داشت، بادی که می اومد جون میداد برای کایت هوا کردن، برای همین هم زود یه کایت دست و پا کردیم.

 

این کایت ما خیلی بلند پرواز بود، حیف که نخش کوتاه بود وگرنه...

این عکسو تقدیم میکنم به دوست خوبم، لافکادیو، شیری که  هنوز هم جواب گلوله رو با گلوله میده.

 

یکی از این روزها هم بلند شدیم رفتیم لاهیجان، مگه شمال بدون لاهیجان میشه؟؟؟ تله کابین لاهیجان هم کماکان به راه بود. این تله کابین که میشه گفت جدیدترین تله کابین ایرانه، مسیرش حدود 1500 متره و تو این مسیر فقط 5 تا دکل داره!!! این هم قسمتی از منظره زیبای بالای بام سبزه، که تا چشم کار میکنه، سبزی باغهای چای رو میشه دید. خیلی دوست دارم یه بار این مسیرو تا بالای تپه پیاده برم، این دفعه که نشد، ان شاء ا.. دفعه بعد.

 

با توجه به پیشرفت های چشمگیری که در زمینه تجهیزات ذخیره سازی اطلاعات رخ داده، توی این سفر تونستم حدود 440 تا عکس بگیرم که تابحال بی سابقه بوده. این آخرین سفر امسال ما بود، ان شاء ا.. سال دیگه بیشتر سفر میریم!!!

پیشاپیش سال جدید رو به همه ایرانیانی ها تبریک میگم، امیدوارم که سال 86، سالی پر از موفقیت، شادی و همه چیزهای خوبی باشه که آرزو داریم.

اولین کوه

بالاخره بعد از تلاشهای بسیار دوستان، بخصوص بهی جون، دیروز تونستیم یک برنامه کوه جور کنیم. هر چند که تعداد زیادی از بروبچ دیگه اصولا مارو تحویل نمیگیرن که باهامون کوه بیان و خیلی از پیشکسوتان کوهنوردی دانشکده هم به دلایلی حاضر به همراهی ما نشدن. به هر حال این اولین برنامه کوه بعد از کنکور بود و به همین دلیل هم از اهمیت خاصی برخوردار بود و باید هر چه زودتر برگزار میشد.

به دلیل وضعیت ناپایدار جوی، به توصیه یکی از دوستان، درکه به عنوان مقصد انتخاب شد. صبح ساعت ۵ و نیم از خونه راه افتادم و دنبال سایر دوستان رفتم. نهایتا حدود ۷ رسیدیم میدون درکه. دلیل این تاخیر زیاد این بود که مجبور شدیم سر راه یکی از دوستان رو بیدار کنیم و بیاریم. برای تنوع بیشتر برنامه، این بار از یک راه دیگه رفتیم که به گفته راهنمای گروه (چاه نمای گروه!!!) اونم میرفت پلنگ چال. اما در واقع نمیرفت و ما این موضوع رو بعد از ۲ ساعت پیاده روی یک سربالایی تند فهمیدیم، بنابراین از رو نرفتیم و ادامه دادیم. که البته این اصرار ما منجر به کشف یک قله جدید در رشته کوه دماوند شد که اون را "خاک پاچه" نامگذاری کردیم. دلیل این نامگذاری شیوه خاص پایین آمدن از این قله است.

طبیعتا چون ما این قله رو کشف کردیم و تا بحال پای هیچ بنی بشری به اون نرسیده بود، مسیر خیلی خلوت بود و اصطلاحا سگ هم پر نمیزد. پوشش گیاهی خاص این ناحیه دکل های برق فشارقوی بودن که یک نمونه اش رو اینجا میبینید.

اصولا هیچ مسیر مشخصی برای رسیدن به قله وجود نداره و به همین دلیل توصیه میکنیم به هیچ وجه تصمیم به صعود بدون همراهی راهنمای درست و حسابی نگیرید.

بعد از حدود ۴ ساعت صعود، موفق به فتح این قله شدیم. بعد از زدن صبحانه تپل عکس رسمی برنامه گرفته شد که نشان دهنده تلاش بسیار زیاد گروه برای فتح قله و شادی بی حد اونهاست.

منتها به دلیل اینکه شناخت اعضای گروه از روی این عکس برای همه میسر نبود، عکس دیگه ای هم برای اطلاع بیشتر گرفته شد.

این قله حاوی مقدار بسیار زیادی برف بود، درحالیکه هیچ جای مسیر حتی یه ذره هم برف نداشت، دلیل این امر یک نظریه علمی به نام prependicularity هست که این نظریه در حال صعود توسط اعضای گروه کشف شد.

نهایتا بعد از گرفتن عکس های مربوطه راه افتادیم و از همون راهی که اومده بودیم، برگشتیم (یک دونه کشف برای یک برنامه کافیه!!!) و نهایتا حدود ۱۲ رسیدیم پایین. لازم به ذکره که کشف امروز تاثیر بسزایی در روحیه اعضای این گروه داشت و همه اصرار داشتن که باز هم از این کارا بکنن. ان شا ا.. به خیر بگذره!!!

کنکور 86

سلام

بالاخره قسمت شد که این وبلاگ تار عنکبوت بسته و متروکه یه تکونی بخوره و بعد از مدتها آپ بشه ... تو این مدت خیلی شرمنده شما دوست عزیزی شدم که هر روز، هر چند روز، هر هفته ... یا هر ماه ... یه سری میزدی و میدیدی که همون آشه و همون کاسه...

بالاخره این کنکوری که اینهمه انتظارشو میکشیدیم اومد... هر چند برای همه اون جور نبود که انتظارشو داشتن (غیر از اونایی که سوالا رو داشتن!!!) اما هر جوری بود، به نظرم بد نبود. کنکور سیستم با اون سوالای غلط آمارش، سوالهای احمقانه OR ، بقیه اش هم که باید از کارشناساش پرسید. صنایع هم که برای خودش داستانی داشت. اول از همه بگم که حوزه ما دانشکده مدیریت دانشگاه تهران بود، توی دفترچه راهنما نوشته بودن ساعت 7 و نیم درهای حوزه بسته میشه، یکساعت قبلش بیاین، اما تازه 7 و نیم درها رو باز کردن!!! معلومه دیگه، قبلش تو خیابون بودیم!!! بعد هم که تفتیش بدنی برای تحویل موبایل!!! صف طولانی تحویل موبایل و تازه 8 رسیدیم سر جامون بشینیم. کنکورش میشه گفت بهترین قسمت بود، آمارش خیلی از سیستم بهتر و کم غلط تر بود، OR هم تا اون حد ساده نبود، اما میشه گفت طرحریزی و موجودی حتی برای پر کردن مربع همه سوالات پاسخنامه وقت نبود!!! موجودی هم برای خودش پدیده جدیدی بود!!! سوالهایی که تا حالا تو هیچ کنکوری نظیرش نیومده بود و تازه باید بدون فکر جواب میدادیم!!!(چقدر هم جواب دادیم!!!)

نهایتا بعد از آزمون هم همه شاکی بودن، از وقت، از سوالها، از حوزه ... دوباره تو اون صف وایسادیم که موبایلها رو پس بگیریم. مسئول تحویل هم که کم گیج نبود، یکی جلوی ما قبضشو داد، یارو بعد از کلی گشتن اومد پرسید که این شماره 250 موبایله؟ صاحبش هم گفت نه ماشینه!!!

به هر حال دیگه باید دید چی میشه، امیدوارم که همه دوستان کنکوری نتیجه دلخواهشونو بگیرن.

فقط میمونه که از زحماتی که تو این مدت خانواده، مخصوصا پدر و مادرم، و خواهرم کشیدند تشکر و قدردانی کنم. همینطور از دوستان که همیشه باعث دلگرمی و انگیزه من بودند، مخصوصا دوستانی که شنیدن صداشون بعد از کنکور، خستگی رو از تنم بیرون کرد. دست همتون درد نکنه.

از این به بعد دیگه همش برنامه تفریح و حال و حوله!!! عید هم که به قول استاد عزیز پروژه کارشناسیم -دکتر محلوجی عزیز دلم!!!- فرصت خوبیه برای دیدار دوستان و آشنایان!!! شاید بعد از عید یه کمی به پروژه برسم.