اسباب بازی قشنگیه، و میتونه روزهای تعطیل ساعتها منو مشغول کنه...
گوشی به آدرس خونه دوستم ارسال شد و در نتیجه شب به دستم رسید. همون شب اول نشستم و روتش کردم. ساده ترین راه روت کردن این گوشی، استفاده از ایمیج روت هست، ایمیج رو باید روی کارت حافظه کپی کرد و گوشی رو ریبوت کرد. موقع بوت خودش ایمیج رو تشخیص میده و نصب میکنه. نکته اینجاست که فایل سیستم کارت حافظه باید فت 32 باشه نه 16. همین یک نکته منو سه چهار ساعت علاف کرد!!!
بعدش که گوشی روت شد، شروع کردم به ور رفتن با اپلیکیشنها. چون حافظه داخلی اریس خیلی کمه، خیلی زود به مشکل حافظه برخوردم. اولین کاری که باید میکردم، این بود که از شر یکسری اپلیکیشنهای بدردنخور که مال خود اچ تی سی بود خلاص بشم. یک اپلیکیشن خیلی خوب برای این کار، root uninstaller هست که میتونه همه اپلیکیشنها رو حذف کنه. نکته اینجاست که اپلیکیشنهای خود اچ تی سی اگه حذف بشه، دیگه از روی مارکت قابل نصب کردن نیست، پس باید حواستون جمع باشه.
تو این چند هفته اخیر خیلی با گوشی ور رفتم، و بیش از همه با یک برنامه به اسم ترمینال حال کردم. ترمینال، در واقع خط فرمان لینوکس رو روی گوشی در اختیار کاربر قرار میده. فقط مشکل این بود که یکسری از فرمانهای خیلی ابتدایی مثل cp رو نمیشناخت، بعد از یک خرده سرچ فهمیدم که باید busybox نصب کنم.
نصب busybox هم برای خودش داستانی داره، سعی کردم توی ریکاوری مود و با استفاده از ADB (یکی از ابزارهای SDK اندروئید هست) اینکارو انجام بدم، اما به چند تا مشکل اساسی برخوردم. به نظر میرسید که یک سری از جاهای مهم حافظه مثل فولدر سیستم، توی ریکاوری مود اصلا Mount نمیشه. با استفاده از Shell هم نتونستم Mount کنم، چون خود شل هم توی ریکاوری مود قابل دسترسی نبود... داستانی بود
بعد از کمی جستجو، یک راه حل خیلی ساده پیدا کردم: یک اپلیکیشن مجانی به اسم Titanium Backup نصب کردم. این اپلیکیشن برای کار کردش به Busybox احتیاج داره، در نتیجه وقتی اپلیکیشن بالا میاد، پیغام خطا میده. اونجا یک دکمه هم گذاشته روش نوشته Problems? که با کلیک کردن روی اون، خودش میره و آخرین نسخه busybox رو نصب میکنه! خیلی راحت و سریع درست شد.
بعدش یک مشکل دیگه این بود که اندروئید اصلا زبان فارسی ساپورت نمیکنه. ایمیلها و فیسبوک و صفحات وب که توش فارسی نوشته، کاراکترهاش به شکل مستطیلهای توخالی نمایش داده میشه. روی اندروئید 2.2 مثل اینکه فونت فارسی به طور پیش فرض نصب هست و حروف فارسی نمایش داده میشه. اما برعکس، یعنی از چپ به راست و به صورت جدا جدا. هرچند که این مسئله خیلی آزار دهنده هست و اعصاب آدمو خورد میکنه، اما خب از هیچی بهتره. گوشی من همین حروف جدای چپکی رو هم نشون نمیداد.
بعد از یک کم جستجو به این رسیدم:
http://www.google.com/support/forum/p/Android%20Market/thread?tid=6fff6080d23b9448&hl=en
که یک کاربری به نام bof-10 اومده یک کامنتی داده که یکسری فایلها رو دانلود و توی فولدر های /system/lib و /system/fonts کپی کنید. اما ننوشته که چطوری!!! دوباره از همون روش ADB و ریکاوری هرکار کردم نشد که نشد.
یکساعتی این در و اون در زدم تا فهمیدم که یک برنامه ای هست به نام root explorer که میتونه permission فایلها رو تغییر بده و حتی فایلهای سیستم رو حذف یا بازنویسی کنه. مسئله این بود که این برنامه کذایی پولی بود!!! واقعا که عجب آدمهای بی ظرفیت بیخودی پیدا میشن، یارو رفته یه برنامه بدردبخور نوشته، بعد هم پول میخواد! مسخره، آخه کسی که میاد گوشیشو روت میکنه، برای اینه که به تو و امثال تو پول نده و بتونه از امکانات گوشیش به طور کامل استفاده کنه، بعد تو داری سعی میکنی بهش اپلیکیشن بفروشی؟!!!
باز هم سرچ کردم و یک اپلیکیشن دیگه پیدا کردم به اسم Super manager که همه این کارا رو مجانی انجام میده!!! اما این برنامه هم به busybox نیاز داره، که میشه به همون روشی که گفتم نصب کرد.
بعدش خیلی راحت رفتم و فایلهای مربوطه رو بازنویسی کردم و الان میتونم فارسی بخونم، البته به همون صورت حروف جدا و چپکی! ولی خب از هیچی بهتره.
اینا رو اینجا نوشتم تا بعدا خودم یادم نره که چیکارا کردم، با این وضعیتی که من با این گوشی ور میرم، هرلحظه امکان ترکیدنش وجود داره. شاید به درد یکی هم خورد :)
زیرا دیگر وطن دیرین نمانده است
وقتی میگویم "درد وطن"، مرادم بیش از همه آن چیزی است
که در تبعید بر دوشمان سنگینی میکرد
فقط درد برایمان مانده
اینجا ترمها کوارتری هست، یعنی 4 تا ترم در سال. ترمها کوتاه و فشرده است، تا میای شروع کنی میشه میانترم و بعدش هم زرتی ددلاین پروژه ها و یک هفته بعد هم ددویک! یه ذره تعطیلی و بعدش دوباره روز از نو... اینه که خیلی نمی نویسم اما معنیش این نیست که یادتون نیستم، نه!
امروز تو تعمیرگاه دوچرخه داشتم با دوچرخه ام ور میرفتم، یکی اومد گفت نمیدونی Spoke tightener کجاست؟ تا حالا اینو نشنیده بودم، اما فهمیدم آچار پره میخواد، جاشو نشونش دادم...
هر روز و هر روز میشه یاد گرفت، و هر چیزی میتونه متفاوت با اونی باشه که قبلا تجربه کردی.
یعنی من هیچی ننویسم، شما هیچی نمینویسید؟ بازم راوی که تو این مدت یه روایتی کرد...
هیچی دیگه، اینجا خارجه، خیلی هم خارجیه، به جز یه خرده ایرانی که داره و چند تا فروشگاه که نون لواش و لیمو عمانی و مربای انجیر میفروشن، بقیه چیزاش خارجیه!
بیشتر از یکماهه که اینجام و هنوز هم مثل یک خوابه... اصلا باورت نمیشه که داری اینجا زندگی میکنی...شاید تا آخرش هم همینجوری باشه.
فکرشو بکن: نصفه شب از خونه ات راه بیفتی و بری فرودگاه، با عزیزانت خداحافظی کنی و سوار هواپیما بشی، یک خرده بخوابی، یک شام، یک خرده خوراکی، دستمالهای داغ KLM و مهماندارهای به شدت فرندلی... حرفهای جالب همسفرمون، بچه مسافر صندلی پشت سر که بی هوا با سر کچل من ور میرفت! و میرسی آمستردام... یه خرده انتظار، سوال پیچ شدن، گشتن همه خرت و پرتهای کوله ام، نگاههای پراشتیاق خارجیا به سازم و بعد دوباره هواپیما... از ساعت 10 تا 11:45 صبح رو 11 ساعت پرواز میکنی! و 4-5 بار بهت نهار میدن و میرسی پورتلند... خارج، امریکا... از این به بعد دنیای تو اینجاست!
همه چیز تمیزه و جالب، و سبز: اورگان ایالت همیشه سبزه... (حالا سگ خور، واشینگتن هم هست!)
خونه ها از توی هواپیما مثل قطعات دومینو کوچک و تمیز و سفید و مرتبند. بینشون فقط سبزی میبینی. خیابونها و جاده ها خلوتند و همه با سرعت ثابت و برابر با فاصله زیاد از هم حرکت میکنند. ترافیک بی ترافیک...
روزای اول که از خواب بیدار میشدم، یکدفعه جا میخوردم: اینجا کجاست؟ آهان...
دانشگاه، عالیه، بزرگ و زیبا، ساختمونهای قشنگ و امکانات عالی... سخت افزار هیچ ارزشی نداره اینجا، ساعتها میشستم و با مک های 32 اینچی kelly وب گردی میکردم... هر انگولکی که دوست داشتم به آیپدهای بوک استور کردم، همه آیپاد ها رو تست کردم و آخرش فهمیدم که چرا یک عده ای میمیرن برای مک. درکتون میکنم بیچاره ها!
بچه های اینجا، مرامشون بدفرم آدمو له میکنه، رفیقهای محسن اینجا لهمون کردند از مرام. جواد، MJ، امیرعلی، بابک، ... هر کی داستانی داره اینجا، داستانی برای خودش که بین همه در یک نقطه مشترکه: اونجا جای ما نبود. هنوز هم یکجورایی تاسف باره، چرا گل ترین جوونهای اونجا، باید اینجا باشن، دنبال.... گور باباش، قراره دیگه به این چیزا فکر نکنم. اصلا به من چه.
اینجا کسی اخبار گوش نمیده! به کسی ربطی نداره چی میشه، زندگی با آرامش ادامه داره و هیچی صلح و آرامش زندگیت رو تهدید نمیکنه... سیاست به عهده سیاستمداراست، فقط زندگی، راحتی، امینت و آرامش.
هر چی که بخوای برای راحتی تو مهیاست، هر چی که فکرشو بکنی و حتی نکنی. اصلا برای چی باید فکر بکنی؟!!! فقط حال کن.
خونمون چوبیه! وقتی توش راه میری، چوبها از زیر موکت پشمالو و نرم کف، قیژ قیژ صدا میکنه... یکی که تو دستشویی سیفون میکشه، کل خونه میفهمن! خونمون بزرگه، سه طبقه است، با 4 تا اتاق خواب، 5 تایی توش زندگی میکنیم. همه ایرانی هستیم و ورودی امسال. امسال ایرانی خیلی زیاد گرفته دانشگاهمون.
طبقه دوم اتاق نشیمن و آشپرخونه هست. خیلی بزرگ و دل بازه، خوراک پارتی گرفتنه، ما هم که همه اهل پارتی!
دیشب خواستم برم بخوابم، دلم چایی خواست. رفتم چایی بریزم، صدایی به گوشم خورد: یکی داشت خیلی درب و داغون انگلیسی حرف میزد: دیس ریزن، وی هیر (TM)!!! یک پسره کره ای بود به نام کوان، از دوستای آرش که رسونده بودش خونه، آرش یه تعارف شابدلعظیمی بهش کرده بود که بیا تو، یارو هم پاشده بود ساعت 12 شب اومده بود تو!!! بچه باحالی بود، چرت و پرت زیاد میگفت، دو سال بود اینجا بود اما هنوز انگلیسی اش بدجور میلنگید خنگ خدا... آرش چرت و پرت داشت میگفت از ایران، کوان حرف قشنگی زد که همیشه یادم میمونه، گفت: نگو کشور من ضعیفه و نمیتونه. بگو که ما قوی هستیم، همین باعث میشه که کشورت قوی بشه.
بهش عکسهای ایرانو نشون دادیم، در مورد ایران میدونست، پرسید نمیرید نماز بخونید؟ دیر نشه یه وقت؟!!!
دو روزه داره یک بند بارون میاد، خیلی خداست این هوا... پریشب بعد از زدن ترمیناتور هفتگی، زیر بارون تا خونه قدم زدیم، بسی خوش رفت... بسی خوش میرود... بسی خوش خواهد رفت!
خوش باشید و برقرار!
دو هفته تا فایر سکو...
چهارده، سیزده، دوازده...

